تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مشهور بودند ، اگر چه بيرم اغلان دو هزار كس همراه داشت و خليفه را پانصد كس نبود پاى كمى نياورد و جنگ عظيم كرد و كشته گشت . نوبت به صوفيان خليفه افتاد كه او را نواب اعلى مواجبى و الكايى نداد و در خراسان گذاشت . آن سرگشته روزگار [ 614 ] پانصد كس از خون گرفته‌ها به هم رسانيده بود و با مخالفان بيست جنگ كرده و در همه جا فايق شده هرگز او از خصم رو [ ى ] برنتافت ، و هرگز كم و بيش نگفت ، در هر جا كه آوازهء ازبك مىشنيد بى [ محابا ] « 1 » خود را مىرسانيد ، آن چنان شد كه ديگر تاخت ازبك از ترس او به خراسان نيامد . او را كتابى بود از جلد سياه ساغرى و ادعيه‌اى چند بر آن نوشته به هر كارى كه مىكرد فال مىگشود و بدان عمل مىكرد . چون هرات خالى ماند به محافظت آنجا آمد . در اين حالت عبيد خان به خراسان درآمد و از او آنقدر ملاحظه داشت كه به جانب هرات در نيامد و به مشهد مقدس رفت . صوفيان [ خليفه ] بىسعادت خون گرفته دو كس از ملازمان خود خضر چلبى و دغان بيك را سلطان كرد و در هرات به اتفاق امت بيك افشار گذاشت ، و پير احمد سلطان و چلبى سلطان را همراه خود برد و هر چند به دو گفتند كه اين عبيد پادشاه است و تو نوكر ، و او بيست هزار عفريت همراه دارد و تو را دو هزار قلغچى همراه است ، و گفتند كه در جايى كه شكوه پادشاهى در حركت آيد ذره چه عالم آرايى كند ، و گامى كه بحر در فياض آيد قطره چه سيرابى نمايد . از اين مقوله هر چه گفتند سود نيامد و روانه شد . اين خبر كه عبيد خان شنيد تعجب كرد كه اين مرد را مگر از عراق كمك و مدد آمده يا آنكه صريحا مجنون است . به هر حال به جانب نيشابور رفت ، صوفيان عمل برگشته بىجهت و بىتقريب به حصار و رباط عبدل آباد درآمد . « شعر »
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
آن بىدولتان را قوت نبود و هر چند فرياد كردند كه ما را در اين رباط درآمدن چه صورت
هامش
( 1 ) . متن : مهابا .