دارد ، اميدى از جايى نداريم از گوشه [ اى ] بيرون رويم قبول نكرد و درآمد . بعضى رفتند و بيشتر ماندند و كار به جايى رسيد كه تير مىشكستند و گندم بريان مىكردند تا وقتى كه كار به حناى زين رسيد ، و با وجود [ آنكه ] عبد الرحيم ميرزا ولد عبيد خود آمد و گفت كه صوفيان [ خليفه ] همراه من بيرون آيد كه گناه او را از پدر درخواست كنم قبول نكرد . تا وقتى كه او را گرفته بردند و سر در پيش انداخت ، هر چند به دو سخن كردند جواب نداد ، و چلبى سلطان از اين ميان سلامت ماند و بيرون آمد ، و جمعى كه در هرات بودند جور بسيار [ 615 ] به مردم كردند كه محمد طاهر ولد مير سلطان ابراهيم صدر و ملاى بهرام ميرزا از دروازه خوش سوراخى كرد و شهر را به ازبك داد . در اين دفعه ازبكان در خراسان بسيار ماندند ، بنابر فتنه و غوغاى رومى .
مقدمهء احوال سلطان سليمان والى روم و آمدن به عراق مرتبهء اول
سخن مختصر گردش روزگار * سر فتنه دارد چو گيسوى يار
آوردهاند كه نواب اعلى در وقتى كه به سفر خراسان رفت موسى سلطان را ايالت و حكومت آذربايجان داد . او مردى نبود كه معركه ديده باشد به لهو و لعب و صحبت و شراب گرفتار شد و مهمّات به خواجه شاه قلى وزير خود گذاشت . در اين فرصت ملا احمد طبسى كه سابقا در هرات معلم نواب اعلى بوده به تبريز آمد و با وزير طرح مصادقت انداختند ، و ملا بيك نامى بود كه سابقا وزير على بيك تكلو دواتدار و احمد بيك دواتدار بود در تسنن و حرام زادگى شهرهء ايام از خاك پاك قزوين مصاحب اين هر دو شد . در مذهب موافق با يكديگر كه همزبان شدند فرصتى در دست بود ، و شهرت يافت كه نواب اعلى ارادهء سفر ماوراء النهر دارند ، رأى خود را بدين قرار دادند كه به اركان و اعيان سلطان سليمان رسل و رسايل سازند و ايشان را بدين ديار ترغيب نمايند .
چون اولامه سلطان تكلو رفته بود و همه روز حكايت او اين بود كه به مملكت غزلباش مىبايد رفت و ابراهيم پاشا را مايل ساخته و فريب داده بود كه چون مصطفى چلبى ولد خواندگار و پاشاها به او مخالفت دارند ، و خواندگار از ارادهء تو تخلّف نمىكند او را بدان