تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
را در هرات گذاشتند و ايشان روانه شدند . در آن وقت خواجه كلان از جانب ميرزا كامران « 1 » والى [ قندهار ] بود به مدافعه پيش آمد و جنگ در پيوست . « بيت »
لشكرى ناكشيده قهر شكست * لشكرى ناچشيده زهر فرار
همه پشت دادند و اغزيوار به قتل آمد ، و مىتوانستند كه ميرزا را بگيرند ، دانسته از عقب نيامدند . آرى زمانه را كار اين كه هر كس قدر نشناسد روزگار در كنارش نهد . نواب اعلى جاى سلطان حسين بايقرا به برادر نامهربان مىدهد او ارادهء برتر مىنمايد . « بيت »
با چنين همت نيامد راست كار سرورى * پست همت در جهان هرگز نيابد برترى
ديگر بزرگان گفته‌اند ، كه از اندازه پاى بيرون نمىبايد نهاد كه حضرت شيخ فرموده : « شعر »
منه پاى از اندازهء خود برون * كه افتى به چاه بلا سرنگون
مجو رزم پيلان به نيروى مور * بلا بر سر خود مياور به زور
كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
سام ميرزا اول به كرمان رفت در آنجا روى نديد به طبس گيلكى آمد . والى آنجا قرا سلطان شاملو بود مشهور به قرا ايشيك ، او را خدمت كرد تا وقتى كه شاه به خراسان آمد . مير عبد العظيم خادم امام رضا عليه السّلام را فرستادند كه او را اول سوگند داد و بعد از آن آورد ، و او را به قراقايتمز ذو القدر سپردند كه با بيست كس از قورچى خدمت او مىكردند و شصت كس از ملازمان ميرزا به ياسا رسيدند . و احوال خليفه محمد شاملو آنكه در وقتى كه محافظت هرات مىكرد بيرم اغلان كه در غرچستان مىبود بر سر او آمد ، و خليفه از شهر بيرون رفت ، هر دو در شجاعت
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر از شرح حال وى رجوع شود به : احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 401 تا 404 و 421 ، ايضا ، رياض الاسلام : تاريخ روابط ايران و هند ( در دورهء صفويه و افشاريه ) . ترجمهء محمد باقر آرام و . . . ، تهران ، 1377 ش ، صص 49 تا 53 .