شبى بود كش حدّ و غايت نبود * چو روز جدايى نهايت نبود
در اول مرتبه كه به اردو آمدند بر سر حرم رفتند كه شايد سام ميرزا بدست آيد ، و چوهه سلطان غافل مانده ملازمان او حاضر نبودند با وجود آنكه دو هزار كس داشت متوجه به حرم شد ، در ميانهء ديوانخانه و حرم او را زخم زدند « 1 » و شهرت گرفت كه قرا قلى ذو القدر پدر كيجوك يوز باشى اين عمل كرده ، در همان شب وفات يافت ، و مردم حسين خان واقف نشدند . آن ملاعين تا وقت صبح تير به دولتخانه انداختند و كارى از پيش نبردند . چون وقت صبح شد فرار نمودند و تا گندمان جايى توقف نكردند .
محاربهء طايفهء تكلّو با ساير اويماقات و شكست تكلو و رفتن به بغداد
على الصبّاح كه خسرو خاور سر از جاه مشرق بيرون آورد مردم از فوت چوهه سلطان واقف شدند ، در هر جا جمعيتى شد و بر سر شاه قباد ميرزا پسر بزرگ چوهه سلطان هجوم آوردند و او را بر جاى پدر دانستند . بدين نسق چند روز گذشت ، در يورت خان گورمز اويماقات به هم برآمدند ، « 2 » بعضى بر سر عبد اللّه خان و كلّيه بر سر حمزه سلطان ذو القدر [ 608 ] جمع شدند كه دفع تكلو نمايند . شورى در ميانهء تكلو افتاد ، كس از عقب اولامه رفت چون دور بود نرسيد . در اردو جنگ شد ، اول كرجلو احمد تكلو كه مهردار بود كشته شد و دره بيك [ قورچى باشى ] « 3 » هم گذشت ، پاى ثبات از تكلو رفت ، و نواب اعلى را بدين طايفه مطلقا لطفى نبود ، خاسر و مقهور و منكوب به جانب بغداد رفتند ، و تاريخ اين شكست « آفت تكلو » شد ( 937 ) .
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 285 ، « مصر نام قورچى غورغلو ذو القدر زخم نيزهء كاريى بر چوهه سلطان زده بدان درگذشت . . . » . ايضا ، تكملة الاخبار ، ص 69 .
( 2 ) . همان منبع ، همان صفحه ، « در حوالى امام سهل على » . ايضا ، احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 310 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 214 ، شاه طهماسب بن اسماعيل بن حيدرى الصفوى : تذكرهء شاه طهماسب . به اهتمام امر اللّه صفرى .
تهران ، 1363 ش ، ص 15 ، « . . . به در دولتخانه جمع شده بودند . . . » . ايضا ، تكملة الاخبار ، ص 70 .
( 3 ) . تصحيح قياسى . متن : قور باشى .