قتل او كرده بود . بعد از اين على بيك و احمد بيك سر آن بدسير را آوردند .
« شعر »
سرش را رساند آن يل كينه خواه * به درگاه خاقان نصرت سپاه
شه از تاج احسان سر افراختش * كرم كرد و بسيار بنواختش
[ شاه دين پناه ] امارت و سلطنت و مملكت ساوه و جربادقان [ به على بيك ] داد ، و احمد بيك را [ 606 ] مقرر كرد كه در خدمت باشد ، و امراء به بغداد درآمدند ، هر كس را على بيك و برادر به موافقت تصديق كردند امان يافت ، و باقى به ياسا رسيدند ، و بغداد را به محمد خان شرف الدين اغلى « 1 » دادند كه والى قزوين بود ، و دقوق و كركوك به صوفيان ، و كلهر و مندلى به غازى خان تكلو ، و حلّه به سيد بيك [ كمونه ] ، و واسط و جوازر به قانصو بيك ، و رماحيه به صالح سلطان ، و خاطر از عراق عرب جمع كرده متوجه قزوين شد .
و امراى استاجلو كه در رشت بودند مثل ، منتشا سلطان و حمزه سلطان و بدرخان دست از جان شسته آمدند و امان يافتند . هر كدام را مملكتى شفقت شد ، و مير قوام الدين صدر وفات يافت ، مير غياث الدين منصور شيرازى شريك مير نعمت اللّه حلى در صدارت شد .
سفر خراسان مرتبهء ثانى و وقايع سام ميرزا و حسين خان
هنوز صاحب تخت و سرير از رنج سفر نياسوده بود كه از خراسان خبر آمد كه مخالفان آمدهاند و حسين خان ارادهء مخالفت كرده ، بىتاب و آرام نواب اعلى روان گشت . چون آوازهء آمدن به گوش ايشان رسيد بازگشتند ، و حسين خان با سام ميرزا از راه سيستان به كرمان رفت ، و احمد سلطان صوفى اغلى رفيق شد به شيراز رفتند به مدّعاى آنكه شايد ذو القدر و افشار بديشان متفق شوند .
نواب هرات را به بهرام ميرزا داد و غازى خان را لله كرد ، و از راه يزد به اصفهان رفت و شيخ على [ بن ] عبد العالى مجتهد در اين سفر همراه بود .
هامش
( 1 ) . تكملة الاخبار ، ص 66 ، « محمد سلطان شرف الدين اغلى تكلو به محمد خان ملقب ساخته حكومت بغداد داده . . . » .