تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
سال سبع و ثلاثين و تسع مائه ( 937 ) در گندمان ييلاق كردند ، و حسين خان چون از اتفاق اويماق نوميد شدند التجاء بدين درگاه آورد . احمد بيك نور كمال اصفهانى وزير حسين خان و حسين قلى بيك وكيل و خواجگى صاعدى و آقا كمالى كرمانى وزير احمد سلطان به رسالت آمدند و از سلوك چوهه سلطان حكايت نمودند . اين چوهه [ سلطان ] اگر چه ظاهرا جنونى داشت اما در قواعد مملكت دارى بىمانند بود . به چرب زبانى گاهى به خوشى و گاهى به درشتى سخنان گفت و بدين ختم كرد كه چه واقع شده ، سه مرتبه مرا با طايفهء استاجلو جنگ شد و زن و فرزند اسير گشت ، چون آمدند غلامان اين درگاه بودند همه را الكاء دادم . از حسين خان چه واقع شده هر گاه از روى اخلاص آمد همان الكاء و مملكت و خانى و بزرگى به جاى خود است . بدين سخنان رسولان رفتند [ 607 ] و حسين خان را با هزار حقد و حسد به درگاه آوردند . چون به حوالى اردو رسيد مير جعفر وزير و اروخ وزير « 1 » پيشتر رفتند ، تحفه‌ها بردند كه عهد و ميثاق نموده ملاحظهء وضع نمايند . چون مشاهده نمودند عملى كه موافق صلاح و منتج فلاح باشد نشد ، و حكايات لاطايل مىگفتند و اكثر مردم را زره‌پوش ديدند ، چون آمدند و شرح حال گفتند كه اينها سر صلاح ندارند سلطان را خوش نيامد و دشنام داد ، و از جانب نواب اعلى كس به طلب سام ميرزا رفت و او را به حرم آورد و ديگر بيرون نگذاشتند ، شاملو در شب سيوم ذى قعده همين سال آمدند . « شعر »
شبى بود چون زلف خوبان دراز * چو سوداى عشق بتان جانگداز
چو روز قيامت شبى هولناك * كه بود از نهيبش دل خصم چاك
شبى داده از روز محشر نشان * سيه فام چون طرّه مهوشان
ز ظلمت مؤذن ستاده خموش * كه آواز وى پى نبردى به گوش
هامش
( 1 ) . تكملة الاخبار ، ص 68 ، « خواجه هداية اللّه ساوجى موسوم به آروق وزير » . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 213 ، « آرخ وزير » .