هر كس در جاى خود توقف كند . چون شب گذشت و روز شد غازيان بىملاحظه بر سر عبيد خان رفتند و جنگ كردند ، و عبيد [ خان ] گريخت ، و دو نوبت به دو رسيده بودند و دين قليچ بهادر او را بيرون برد ، و حسين خان شاملو در اين جنگ مرديها كرد . « 1 »
« شعر »
چنين كارها آشكار و نهان * عجب نيست ز اقبال شاه جهان
نه اين فتحش از يارى لشكر است * ز اقبال شاه بلند اختر است
كسى را كه ايزد كند ياورى * نيارد به دو هيچ كس داورى
كس اين گونه كارى به عالم نكرد * نبردى كه او كرد رستم نكرد
بعد از اين فتح هر كس به مملكت خود رفت ، و نواب اعلى به قم آمدند و قشلاق كردند ، و مير نعمت اللّه حلى در صدارت شريك مير قوام الدين حسين گشت .
مخالفت ذو الفقار نابكار شرمسار
راويان سخندان چنين بيان مىنمايند كه از حوادث دوران هر روز واقعهاى ، و از گردش دور زمان هر دم حادثهاى روى مىدهد از يكديگر غريبتر . از جمله وقايع ، قضيّهء ذو الفقار است كه عمّ خود را كشت « 2 » ، و بغداد را تصرف كرد و اظهار مخالفت نمود .
صورت حال و تفصيل احوال آنكه ذو الفقار پسر نخود سلطان است ، [ و او ] برادر امير خان و ابراهيم خان موصلو ؛ اندك جنونى به دو غالب بود ، كلهر را به دو شفقت كردند مردانگى كرد و اكثر قلاع كلهر را گرفت و هر كس از فرمان او سر پيچيد دفعش كرد و در كلهر نام برآورد [ 604 ] . اما همه وقت در فكر دفع عم خود بود تا آنكه ابراهيم خان شنيد كه اويماقات دو سه گروه شدهاند و با هم نمىسازند ، و بيگم موصلو به دو اعلام كرد كه به درگاه آيد . مرجومك سلطان را كه برادرش بود با خانه كوچ و فرزندان در بغداد
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر از شرح اين جنگها رجوع شود به : احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 274 تا 291 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 176 تا 188 .
( 2 ) . منظور ابراهيم خان موصلو است كه والى بغداد و عراق عرب بود .