و حسين سلطان تكلو و مصطفى سلطان افشار سواى حسين سلطان كه زنده ماند و فرار نمود باقى كشته شدند ، و زينش بهادر به دامغان رفت و در قلعه نشست ، و زينل خان شاملو و جگرگه سلطان شاملو كه در دماوند و فيروز كوه بودند با زينش بهادر جنگ كردند و هر دو كشته شدند ، و از اين خبر اضطراب به غازيان افتاد و نواب كامياب روانه شد ، ميرزا قاسم [ گونابادى ] » :
بجنبيد شاه ولايت سپاه * مه آسمان تخت طهماسب شاه
روان گشت خضر سكندر صفات * به سوى خراسان چو آب حيات
قد آراست در كين به عمر دراز * چو داود شد در زره جلوه ساز [ 602 ]
[ در ] سال اربع و ثلاثين و تسع مائه ( 934 ) ، ايلغار كرد و دامغان را حصار نمود ، و زينش بهادر از خواب مرگ بيدار شد ، غازيان سعى و كوشش نمودند و قلعه را گرفتند .
زينش خود را به خندق انداخت ، هر دو پاى او شكسته بود ، سيصد كس كه در قلعه بودند دست از جان برداشته بيرون آمدند و آنقدر جنگ كردند كه همه به قتل آمدند ، چهار كس بيرون رفت و زينش را به سياست تمام كشتند .
محاربه و مقاتلهء نواب اعلى با خانان و سلاطين ماوراء النهر و فتح كردن
در سال خمس و ثلاثين و تسع مائه ( 935 ) ، تمامى خانان و سلطانان ماوراء النهر به خراسان آمدند ، و قريب يكصد هزار كس بودند و كوجونجى خان « 1 » سردار بود ، و از غزلباش سى هزار [ كس ] بودند . هر دو لشكر كه برابر هم شدند خبر از حشر و نشر مىداد .
« شعر »
دو لشكر نگويم دو درياى خون * به بسيارى از ريگ صحرا فزون
در بردويهء جام صفها به هم رسيدند ، در آن روز جنگ نشد ، روز ديگر در زور آباد جام نمودار قيامت گشت و ميمنه و ميسره را فرو گرفتند و حلقه كردند . مرتبهء اول ، اردو
هامش
( 1 ) . ذيل حبيب السير ، ص 128 ، « كوچكونجى خان » .