حميّت نبود . شاه دين پناه به طارم توجه كردند و امراى خصم پيش رفتند . مرتبهء دگر در منجيل و خزر پيل « 1 » جنگ شد و شكست باز به استاجلو افتاد . دو برادر بدرخان و فولاد بيك آقزى قرا و محمود بيك افشار در اين معركه به قتل رسيدند . هزيمت يافتهها به رشت افتادند ، و خدمت مظفر سلطان اختيار كردند ، و قاضى جهان كه در قزوين بود وهم كرده به رشت رفت ، و نواب كامياب [ در ] قزوين قشلاق فرمودند .
سال ثلاث و ثلاثين و تسع مائه ( 933 ) از خراسان خبر آمد كه طايفهء ازبك كلّهم از آب گذشتهاند و به خراسان درآمده ، رايات جلال تا ساوخ بلاغ رفتند ، در آنجا خبر آمد كه استاجلو به آذربايجان رفتند ، سفر خراسان موقوف شد .
بيرون رفتن امراء استاجلو از رشت به آذربايجان
چون بادنجان سلطان روملو اعتمادى ديو سلطان بود دو هزار كس به دو داد و به جانب سرحد اردبيل و طالش فرستاد . امراى استاجلو از رشت بيرون رفتند ، در اول ، ملك ميرزاى خلخالى را شكست دادند ، و بر سر بادنجان [ سلطان ] رفته سرش را همچو كدو برداشتند ، و قاتل او احمد آقا چاوشلو بود . از آنجا ارادهء شروان بلكه روم نمودند ، چون اين خبر به ديو سلطان رسيد به اتفاق چوهه سلطان ايلغار كرد و ده هزار كس همراه بود .
اول ، دوچار حمزه سلطان شده در گرم رود جنگ كردند و گريزانيدند و از عقب رفتند تا در شرور « 2 » به لشكر رسيدند .
« شعر »
دو لشكر به لشكر درآورد روى * مبارز برون آمد از هر دو سوى
چو ابر از دو سو در خروش آمدند * دو درياى آتش به جوش آمدند
چو لشكر به لشكر برآميختند * ز گيتى قيامت برانگيختند
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 283 ، « خزردبيل » . تكملة الاخبار ، ص 63 ، « خزرويل » .
( 2 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 283 ، « ارپه چاهى » . ايضا ، تكملة الاخبار ، ص 63 ، احسن التواريخ ، ج 2 ص 260 ، « شرور » .