جلال الدين محمد پشت بوده اين تاريخ اوست .
« تاريخ »
جلال الدين محمد تيز قبره * زدند آتش به كون حيز او خوش
اگر گويند سال فوت او چيست * بگو تاريخ آن « حيز در آتش » ( 930 )
مير قوام الدين حسين اصفهانى را در صدارت شريك مير جمال الدين محمد استر آبادى كردند ، بغايت فاضل و دانشمند بود جميع علوم را نيكو مىدانست شعر نيكو مىگفت ، اين مطلع از اوست . « مير قوام الدين صدر » :
چون خيالت نرود هرگزم از پيش نظر * صد رهت بينم و گويم كه خيال است مگر
جواب اين مطلع آهى است . « آهى » :
هر گه آيم برت اى سرو قد سيمين بر * سايه در پاى من افتد كه مرا نيز ببر
سال احدى و ثلاثين و تسع مائه ( 931 ) طوايف به هم افتادند ، و ميانهء ديو سلطان و كپك سلطان آغاز كلفت و ناسازى شد و به هم در نساختند و نرد دغا باختند . ديو سلطان صلاح خود در آن ديد كه از اردو بيرون رود و با امراى سرحد همزبانى و اتفاق كند .
مقارن اين حال از خراسان خبر ازبكيه آمد . « ميرزا قاسم [ گونابادى ] » « 1 » :
كه آمد شتابنده اى همچو برق * در آب و در آتش ز پا تا به فرق
رساند از خراسان بدان انجمن * يكى درج مشحون چو گل از چمن
كه خيل سلاطين [ چنگيز ] « 2 » نژاد * نهادند پا در طريق فساد
همه جنگجوى و همه پر ستيز * گذشتند از آب آمويه نيز
از ايشان خراسانيان در عذاب * به يكباره شد ملك ايران خراب
بر آن قوم پر كينه سرور عبيد * چو شير دمان كرده آهنگ صيد
پر از فتنه ملك خراسان از اوست * چو دلهاى عشاق ويران از اوست
هامش
( 1 ) . دربارهء شرح زندگانى وى رجوع شود به : حبيب السير ، ج 4 ، صص 608 و 616 تا 617 و رجال حبيب السير ، صص 264 تا 265 و احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 596 تا 597 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 390 تا 443 .
( 2 ) . متن : چنگز .