قشلاق و ييلاق را در خاطر داشتند ، و وقايعى كه واقع شده به تفصيل مىدانستند ، و جميع ارباب و كلانتران و اشراف بلاد خود را به نام مىدانستند ، و به چهره مىشناختند .
از جمله تعجبات اين است كه نواب اعلى را سه هزار قورچى است و تا سه هزار ديگر يساول و بوكاول و ارباب موجه و منصب و قلغچى تمامى را مىدانند كه هر كدام در چه تاريخ ملازم شدهاند ، و در اين يساقها از هر كدام از شجاعت و مردانگى چه واقع شده و سابقا ملازمت كدام خان و سلطان كردهاند . و حالات روميّه و ازبكيّه از طوايف و اويماق و بلاد ايشان و شيوه و سلوك به نوعى دانستهاند كه هر گاه از ايشان را مىآرند به نوعى همزبانى مىنمايند كه غالبا سالها در ميان آن طايفه بودهاند ، و ابيات و اشعار آن مقدار در ضمير دارند كه اگر يك ماه بخوانند مكرّر نخوانند از توحيد و نعت و منقبت ، و خاتمهء همه نوشتنى و بخاطر گرفتنى اخلاص و اعتقاد به خاندان طيّبين و طاهرين آن چنان است كه به محض همين اعتقاد اقبال و فتوحات كلّى روى مىدهد ، و هر فتوحات كه رو [ ى ] داده بىمنّت سپاه و حشم و بىتردد خيل و خدم است ، و مروت بدين مرتبه كه رضا به خون كسى نداده ، و هر كس از سلاطين از روى افتقار بدين آستان رو [ ى ] نهاده به مطلب و مقصد رسيده ؛ بىتكلف تا بناى اين چرخ نيلگون و فلك بوقلمون است اين چنين پادشاه عاقل كامل قابل باذل با علم و سياست و قدرت و كياست بر سرير عزت و سلطنت ننشسته [ 596 ] .
« بيت »
از فرق تا قدم همه رفق است و مردمى * از پاى تا به سر همه مردى و مردمى
سبحان اللّه ، اين چه دولتى است پاينده و چه سلطنتى است رباينده كه چشم حوادث دوران از حسد بركنده باد كه قريب به سى سال شد كه در تخت دولت و سلطنت قزوين ساكناند از هيچ ممالك و سر حد مخالف سرى به فتنه و شور برنداشتهاند ، و احتياج به سفر و سوارى نشده و ييلاق و قشلاق در اين شهر آسودهاند ، و اقبال بندهوار در آستان ايستاده و همه را بدين عتبه دوان دوان مىآرد .
اميد به درگاه قاضى الحاجات آنكه ذات مطهر اين پادشاه را كه سبب راحت و فراغت