و آسايش عجزه وزير دستان است و موجب آزار و دفع زبر دستان از آفات و بليّات محفوظ داراد ، و به منتهاى امل و مقصود برساناد . به حق سيّد الابرار و حيدر كرّار و اولاد اطهار .
« شعر »
ز تأييد بر سر نهاده كلاه * ز توفيق در بر گرفته قبا
چنين خسروى در ممالك كجاست * جوانمرد و صاحبدل و پارسا
تفصيل احوال خسرو بىمثل و پادشاه بىمثال از آغاز تا انجام
چون به ميامن توفيقات يزدان اين پادشاه جهان بر تخت نشست ايام صبى بود ، در حرم تاجلو خانم محترم بودند و شب و روز خدمت اين پادشاه مىنمودند ، و ديو سلطان روملو به موجب وصيت شاهى منصب امير الامرايى يافت ، مهر امير ديوانى بر بالاى امراء زد و كپك سلطان استاجلو كه بر جاى چايان سلطان بود و خود را قرينه مىدانست بعد از او مهر كرد ، و خواجه جلال الدين محمد لولهء تبريزى كه وكيل بود عزل شد ، و جاى او را به قاضى جهان قزوينى حسنى دادند ، و اين هر دو سابقا وزير ميرزا شاه حسين بودند . و چون از سراب توجه به تبريز شد ، فرمودند كه جلال الدين محمد را بسوزند ، و او مرد خوش طبع بود ، در حال خود و سوختن و كشته شدن ميرزا شاه حسين در بديهه گفت :
« رباعى »
اى نور دو ديدهء جهان افروزم * رفتى و ز هجر تو سيه شد روزم
بوديم دو شمع هر دو سوزان با هم [ 597 ] * ايام ترا بكشت و من مىسوزم
« 1 »
هامش
( 1 ) . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 240 ،اى نور دو ديدهء جهان افروزم * رفتى تو و چون شب سيه شد روزمگويا من و تو دو شمع بوديم به هم * كايام ترا بكشت و من مىسوزمايضا ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 156 .