تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
آرزوى آمدن بدين ديار نكرد كه اگر مىآمد انتقام حسب المرام از او مىكشيدند . ده سال ديگر اين پادشاه بود و در بستر راحت و فراغت غنود ، اگر او در فكر عالم گيرى مىبود از شرق تا غرب تصرف مىكرد و كسى را با او قوت مقابله نمىبود . القصه ، كسى كه بعد از اين واقعه ترتيب يافت ميرزا شاه حسين اصفهانى بود كه از وزارت دورمش خان به وكالت و وزارت پادشاه ذى جاه رسيد كه او خدمتى به خادمان حرم عليّه عاليه رسانيده بود ، و مير جمال الدين استر آبادى هم در اين سال صدر شد . و در سال احدى [ و ] عشرين و تسع مائه ( 921 ) ، امير خان از قاين خراسان آمد ، و ديو سلطان روملو هم بلخ را گذاشت و آمد ، و تمامى خراسان را از حدود سمنان تا هرات به شاه طهماسب شفقت كردند ، و امير خان لله شد ، و مير محمد [ بن ] مير يوسف را ترتيب يافته طبل و علم دادند ، و قشلاق در تبريز شد . در سال اثنى [ و ] عشرين و تسع مائه ( 922 ) ، ييلاق [ در ] سهند بود [ و ] قشلاق [ در ] تبريز . و در سال ثلث و عشرين و تسع مائه ( 923 ) ، ييلاق [ در ] سورلوق بود و قشلاق [ در ] نخجوان . و در سال اربع و عشرين و تسع مائه ( 924 ) ، ييلاق رودخانهء تلوار و آن حدود بود و قشلاق قم . در اين سنوات شيخ شاه شروانى را ميرزا شاه حسين و مير جمال الدين [ 587 ] به درگاه آوردند ، و از دار المرز مير عبد الكريم و آقا محمد والى آن ولايت را دورمش خان و زينل خان به عتبه بوسى آوردند . « 1 » و در خمس و عشرين و تسع مائه ( 925 ) در تبريز قشلاق شد ، و اميره دباج رشتى كه هرگز به سلاطين ايران نيامده بود - آمد ، و ملقب به مظفر سلطان شد و شاه دين‌پرور دختر به دو داد ، و خان احمد گيلانى هم آمد ، و اين جماعت را در يك قاليچه با هم نشاندند : شيخ شاه والى شروان ، مظفر سلطان رشتى ،
هامش
( 1 ) . در اين باره رجوع شود به : تاريخ جهان آرا ، ص 278 و احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 218 تا 219 و تكملة الاخبار ، صص 56 تا 57 .