داشته و همه وقت در فكر قتل او بود [ 588 ] .
روزى شاه دين پناه در حرم مست و بىخود بوده مهتر شاه قلى از خدمت شاه بيرون آمد ، ميرزا شاه حسين را ديده كه دست شاه طهماسب را گرفته و در هشت بهشت « 1 » مىرود ، شمشير كشيد و به ميرزا زد ، و فرياد زد كه بزنيد دشمن خاندان را كه نمك به حرام است . مردم را به خاطر خطور كرد كه مگر حكم پادشاه است او را پاره پاره كردند .
مهتر شاه قلى گريخت . چون پادشاه به هوش آمد جمعى را فرستاد كه او را بگيرند ، بعد از مدتى گرفته آوردند و قصاص كردند .
« شعر »
تا دهر ديد واقعه زين صعبتر نديد * زين گونه واقعه نه كسى ديد و نى شنيد
تاريخ فوت : « ميرزا شاه حسين اصفهانى » ( 929 ) .
حيف و دريغ از اين ميرزاى بىمثل و مانند ، كه اهل زمان از بحر نوال و خوان عطاى او راحت مىديدند از اين غصه در خاك و خون غلطيدند . آن را كه همدمى با نغمه و ساز بود كار با ناله [ و ] زار افتاد ، و آنكه روى بر كنار يار داشت سر بر زانوى بيمار نهاد ، و همه يك دل اين بيت خواندند .
« شعر »
چون تو در خاك شدى اى به صفت آب حيات * تا كه من خاك شوم بىتو در آتش بادم
جسد او را به [ مشهد مقدس كاظميه ] امام موسى كاظم عليه السّلام بردند ، و چايان سلطان در اين سال وفات نمود و جاى او را به [ پسرش ] بايزيد سلطان دادند ، و او نيز زود رفت و كپك سلطان جاى نشين شد ، « 2 » و جلال الدين محمد لوله « 3 » كه وزير ميرزا شاه حسين بود
هامش
( 1 ) . منظور هشت بهشت تبريز است .
( 2 ) . لب التواريخ ، ص 421 ، بايزيد سلطان ، « . . . بعد از چند روز وفات يافت منصب امير الامرايى بر ديو سلطان مقرر رشد » . ايضا ، تاريخ جهان آرا ، ص 281 ، احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 236 .
( 3 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 280 ، « جلال الدين محمد تبريزى » .
احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 235 ، « خواجه جلال الدين محمد خواند امير تبريزى » .