تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
را گفت ، دورمش خان به طريق مطايبه گفت كه خان ترسيده و ساير امراء هم ، همزبانى كردند . در اين قضيه يك دل به هم موافق و صادق نبود و هر كدام رأيى زدند ، تا آنكه تيپ را به مير عبد الباقى وكيل و سيد محمد كمونه نجفى و مير سيد شريف صدر و خلفاى طالش سپردند ، و در ميمنه امراى ذو القدر و افشار و موصلو و شاملو قرار يافت ، و در ميسره خان محمد با امراى استاجلو و روملو و قاجار و ساير اويماق ، و شاه دين پناه تا هزار كس از قورچى جدا كرده بود و مهر داده كه از او جدا نشوند و شكار بلدرچين مىكرد و مكان حرب زمين آب گرفتهء جمجمه بود « 1 » كه به جانب غازيان افتاده بود ، و جانب روميه اين حال نداشت . تا آنكه شاه دين‌پرور خود مرتكب جنگ شد و دو سه مرتبه خود را به ارّابه رسانيد و در پيش ارّابه مالغوچ اغلى را به دو نيم زد كه او را به همان وضع پيش سليم شاه بردند و تعجب كرد ، اما منع نمود كه پادشاه را به معركهء جنگ درآمدن از عقل سليم دور است [ 586 ] . اين جنگ از وقت چاشت تا زوال آفتاب بود ، خان محمد كشته شد و ساروپيره قورچى باشى كه با دو هزار قورچى با خان محمد بود او هم از هم گذشت ، و لله بيك و سلطان على ميرزا افشار و پير عمر بيك و خلفاء « 2 » والى بغداد و بعضى امراى ديگر از ميمنه به قتل آمدند ، و مير عبد الباقى و مير سيد شريف و سيد محمد كمونه و كوسه حمزه قورچى تير و كمان از تيپ به قتل آمدند ، و شاه دين‌پرور با مخصوصان و مقربان به نوعى گرم جنگ بود كه از چپ و راست خود خبر نداشت تا او را خبردار كردند كه كسى نمانده [ است ] ، خواهى نخواهى عنان او را بازگردانيدند و چشم زخمى بدين دولت رسيد ، و پادشاه تا درجزين رفتند و جايى توقف نكردند ، و سليم به تبريز آمد و آزار به كسى نرسانيد و از آنجا بازگشت ، و پادشاه بدين جهت به عراق آمد كه يك مرتبهء ديگر جمعيت كند و اگر سليم پيش آيد و اگر توقف كند خود را به دو زند . او بازگشت و ديگر
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 277 ، « در صحراى چالدران » . ( 2 ) . لب التواريخ ، ص 417 ، « خلفا بيك خادم » .