تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
[ نجم ثانى ] خون گرفته اعراض كرد و روز سيوم رمضان بود كه رفتند و جانى بيك خان و عبيد خان بديشان ملحق شدند و ارادهء جنگ شد . هر چند كه بابر ميرزا با امراء مبالغه كردند كه جاى جنگ نيست از اين جا كوچ كنيم و پس نشينيم و از قلعه اندكى دور شويم ، قبول نشد . « شعر »
تكيه بر مسند مراد مكن * بر فلك مطلق اعتماد مكن
كه اگر ناز و نعمتت بخشد * در جهان جاه و رفعتت بخشد
ناگهان هر چه داد بستاند * بر سرت خاك ذلّت افشاند
در اين حالت ازبكان از قلعه جوق جوق بيرون آمدند و بر روى هم ايستادند ، و غازيان به كدورت خواطر كه از اعمال مير نجم هيچ كدام راضى نبودند صف زدند ، و ميرزا بابر را مطلقا ارادهء جنگ و ميل فتح نبود و دانسته بود كه اگر فتح شود مملكت به دو نمىسپارند . چون به يكديگر درآويختند ميرزا بابر اردو بازار را غارت كرد و گريخت ، و بيرام بيك به قتل آمد ، و زين العابدين ميرزاى صفوى به قتل آمد ، در اندك زمانى شكست به غزلباش رسيد و فرار نمودند ، و مير نجم هفت تير خورده بود ، تير هشتم بر حلقش زدند در غلطيد . « شعر »
فلكت آن زمان شكست دهد * كه مرادات جمله دست دهد
با فلك هيچ انبساط مكن * چون سعادت دهد نشاط مكن
اى ندانسته قدر نعمت حق * گشته دست آزماى دولت حق
سر بلندى و منزلت [ ز ] تو بود * سالها جام جم به دست تو بود
چون تو نشناختى كسى چه كند * خويش را باختى كسى چه كند
بعد از اين شكست ، ازبكان در سال تسع عشر و تسع مائه ( 919 ) به خراسان درآمدند ، ده ده بيك مرو را گذاشت و لله بيك از هرات بيرون رفت و احمد سلطان صوفى اغلى رفيق شد [ 583 ] از راه طبس به عراق آمدند . شاه در اصفهان قشلاق كرده