معنى آن است كه در آن عصر پادشاه ماوراء النهر همين شيبك خان بود و تا سمرقند و بخارا كسى ديگر نبود اگر مىرفتند ، مىگرفتند . اين سخن هم خوش افتاد و جايزه داد ، و خواجه محمود سرخ مصاحب بود همراه نجم ثانى به ماوراء النهر رفت و وفات نمود .
در سال سبع عشر و تسع مائه عنان از خراسان به عراق و آذربايجان گردانيدند ، و بيرام بيك قرامانلو در بلخ و اندخود [ و ] شبرغان حاكم شد و در آنجا ماند و پانزده هزار كس از تكلو در رى آمدند و چون تجار را در راه غارت كرده بودند « 1 » بدين جهت بسيارى به قتل رسيد و باقى بر امراء قسمت شد و در قم قشلاق كردند ، و مير عبد الباقى يزدى به امر صدارت معين گشت ، و از دار المرز باج و خراج آمد ، و از مصر ايلچى قانصو با تحفه و بيلاك و تنسوقات مصر رسيد ، و در سال ثمان عشر و تسع مائه ( 918 ) در ضمير منير اين مضمون نقش بست .
« شعر »
سلطان يكى سزد كه خداى جهان يكيست * دنيا به نزد همت فرزانه اندكيست
شاه دين پناه را خارخار تسخير ماوراء النهر بود ، و بابر ميرزا كه وارث ماوراء النهر بود به خدمت پادشاه آمده بود و ترتيب يافته و تعهد فرموده بودند كه چون ماوراء النهر مسخر شود به دو [ واگذارند ] . « 2 »
مير نجم ثانى را مقرر كردند كه روانهء ماوراء النّهر شود و امراء نامدار عاليمقدار كه يكى از ايشان ، بيرام بيك قرامانلو كه خواهر پادشاه در خانهاش بود همراه رفت ، و ديگر امراء مثل ، پيرى سلطان [ 581 ] روملو و منصور بيك و رساق و ديگر امراء رفيق بودند قريب بيست هزار كس بود ، و مير بلند قدر عالى همت در كمال جاه و جلال رايت ابّهت و عظمت برافراشت ، و امراء در نظر او مطلقا اعتبار نداشتند و جهت هيچ كدام تعظيم نمىكرد و در همت حاتم كمينه بندهاش بود . در جاه و مقام از هر اشرف ، اشرف ؛ و در انفاذ احكام از آصف ؛ انصف ؛ پايهء [ علو قدر ] « 3 » و همتش از اوج سماك گذشته و مدارج
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 247 ، « در حدود ارزنجان » .
( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : گذارند .
( 3 ) . تصحيح قياسى . متن : علو و قدر .