كه شرعا به دو دقتى لازم نيايد . اكنون اين فقيران كه آمدهايم ابلاغ مىرسانيم كه خان به مملكت ماوراء النهر كه قديمى ايشان است روند ، و اين مملكت كه دايم به فرمان پادشاه ايران بوده گذارند .
از اين سخنان شيبك خان برآشفت و درشت گفت و اعراض كرد كه مگر من كافرم كه بر من موعظه مىگوييد ، رسولان را از مجلس بيرون كرد و جواب نامه درشت نوشت ، « 1 » و ملا كمال الدين حسين ابيوردى را ارسال كرد و او چون آمد بار نيافت .
و چون غازيان را نزول در سرخس شد شيبك خان در عين طريقهء [ محترقه ] « 2 » از هرات به عزم رزم خيمه بيرون زد ، و دانه محمد افشار [ 579 ] به منقلا رفت و در جنگ كشته شد ، اما فتح كردند و تا نهر محمود آباد ، سه فرسخى مرو رفتند و از عقب قراولان اردو آمد و شهر را محاصره كرد و شيبك در شهر بود . در آخر شعبان ست عشر و تسع مائه از آنجا برخاسته به تلخان « 3 » آمدند و امير خان موصلو در عقب ماند ، و امر و فرمان شاه غازى شده بود كه چون ازبك نمودار شود او بگريزد و ازبكان به خود كشد . امير خان به عمل آورد و شيبك خان انتظار عبيد خان و سلاطين ماوراء النّهر مىكشيد بر سر وعده نيامدند . او را پانزده هزار كس بود پيش آمد و جنگ در پيوست و شاه غازى را در اين سفر بيست هزار مرد بود .
« شعر »
دو لشكر به يكديگر آورد روى * مبارز برون آمد از هر دو سوى
چو ابر از دو سو در خروش آمدند * دو درياى آتش به جوش آمدند
چو لشكر به لشكر برآميختند * ز گيتى قيامت برانگيختند
ترنگ كمانهاى بارو شكن * بسى خلق را برده از خويشتن
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از مكاتبات شاه اسماعيل و شيبك خان رجوع شود به :
( شاه اسماعيل صفوى مجموعهء اسناد و مكاتبات . به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى ، تهران ، 1347 ش . )
( 2 ) . تكميل از تاريخ جهان آرا ، ص 273 .
( 3 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 273 ، « تلخستان » . تكملة الاخبار ، ص 49 ، « تلختان » .