« شعر »
ز رفعت بر آن برج عالى كمند * نيارد فكند آفتاب بلند « 1 »
ملك از فلك نردبان ساخته * كه بر خاك ريزش سر انداخته
اين قلعهء استا را آب نبود و رودخانه را پهلوى قلعه جارى ساخته بودند و آب برمىداشتند . روز اول آمدند و شرح گفتند رودخانه را تمامى از آنجا به جاى ديگر انداخت . همان دم امان طلبيدند و قلعه را سپردند و حسين كياى چلاوى بدست آمد . او را در قفس كردند و در ساوخ بلاغ سوختند « 2 » ، و بيگم موصلو با همشيرهاش به حرم شاه آمد . چون در لطافت و خوبى شهرهء آفاق بود قبول خاطر اشرف گشت و به تاجلو خانم ملقب شد ، و تا آخر عمر شاه دينپرور در پردهء عفت و عظمت بود ، و امراء و وزراء به عزل و نصب او بودند و تا زمان شاه طهماسب مدت مديد در حرم مختار بود تا در سال [ ] « 3 » او را از حرم عذر خواستند [ 575 ] كه شرح آن در احوال نواب اعلى خواهد آمد .
در اين وقت كاركيا سلطان احمد برادرزادهء كاركيا ميرزا على به درگاه آمد و به واسطهء سبق خدمت ، شفقت و احسان ديد ، و كاركيا ميرزا على وفات يافت نوبت خانى و پادشاهى گيلان به سلطان احمد رسيد . « 4 » چون از اين مهمّات خاطر انور آسوده گشت يزد را به لله بيك « 5 » داد ، و جوقا بيك به داروغگى رفت ، [ و ] در حمام او را كشتند ، و رئيس
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 81 ، « . . . به بازو فكند آفتاب بلند » .
( 2 ) . در اين باره ، براى اطلاع بيشتر رجوع شود به : لب التواريخ ، ص 398 ، تاريخ جهان آرا ، ص 268 ، عالم آراى صفوى ، صص 98 تا 99 ، احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 108 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 83 .
( 3 ) . متن سفيد است .
( 4 ) . در اين باره مؤلف كتاب دچار اشتباه شده است ، زيرا در سال ( 909 ه . ق . ) كاركيا سلطان حسن برادر كاركيا ميرزا على در رى به حضور شاه اسماعيل رسيد نه كاركيا سلطان احمد فرزند سلطان حسن .
( ر . ك : لب التواريخ ، صص 399 تا 403 ، تاريخ جهان آرا ، ص 269 ، تكملة الاخبار ، ص 42 ، احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 110 و 116 و 120 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 84 ) .
( 5 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 269 ، « حسين بيك لله » . ايضا ، لب التواريخ ، ص 400 و تكملة الاخبار ، ص 43 .