تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
به بغداد افتاد و در آنجا هم توقف نكرد به ديار بكر رفت تا در سال عشرين و تسع مائه ( 920 ) وفات نمود ، و دولت آق قويونلو و قراقويونلو به انتهاء رسيد . و بعد از اين ، دوران شاه زمان است و در اين سال قشلاق در قم شد ، و ملك محمود ديلمى كه سالها وزارت سلاطين كرده بود وزير شاه عالم شد ، « 1 » و چون پير و ضعيف شده بود اندك ايامى وزارت كرد و رخصت طلبيد كه در قزوين منزوى باشد [ 574 ] ، و پسرش امير بيك را وزير كرد و پنجاه تومان كه مال املاك او بود به سيورغال گرفت و ساكن شد ، و خانه‌هاى او همين است كه اكنون شاه طهماسب خلد ملكه دولتخانه كرده‌اند . چون عراق و كرمان و فارس بدست غزلباش درآمد محنت و مشقت از ميانهء رعيت بالكليّه برفت و راحت و فراغت آمد ، و رياض عباد از خار آزار و تعرض اهل فساد گلزار ارم گشت ، و نهال آمال خلايق از رشحات عدل و احسان خرم شد ، و فتنه و آشوب به غير از زلف و خال محبوب جايى ديگر نماند . و [ شاه اسماعيل ] در سال تسع و تسع مائه ( 909 ) به فارس رفت و به كچل بيك ذو القدر « 2 » داد ، و چون اين فتوحات او را ميسر شد رجوع به تسخير قلعهء گل خندان و فيروز كوه و استا و خوار و دماوند كرد ، و مردم تركمان پناه بدين قلعه‌ها برده بودند ، و حسين كياى چلاوى والى قلعه استا بود و الياس بيك ايغوت اغلى را كه به حكومت آن بلاد روانه كرده بودند بكشت . شاه دين پناه رايت بدان صوب افراشت ، در آغاز قلعهء گل خندان [ كه در تصرف چلاويان بود ] « 3 » فتح شد . و بعد از فتح اين قلعه فيروزكوه فتح گشت ، و على كياى ضمان دار والى آن قلعه اطاعت نمود ، و بعد از فتح اين قلاع بر سر حسين كيا رفتند و آن قلعه نيز حصن حصين بود .
هامش
( 1 ) . لب التواريخ ، ص 396 ، « . . . و جناب وزارت مآب ملك شرف الدين محمود جان ديلمى قزوينى كه به انواع فضايل و خصايل اتصاف داشت در وزارت شريك جناب امير شمس الدين زكريا شد » . ايضا ، رجوع شود به : احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 110 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 80 . ( 2 ) . تكملة الاخبار ، ص 42 ، « . . . و ايالت شيراز را به الياس بيك مشهور به كچل بيك حاجيلر ذو القدر شفقت فرمودند و از آن تاريخ شيراز مقر طايفهء ذو القدر شد » . ايضا ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 80 . ( 3 ) . تكميل قياسى براساس تاريخ جهان آرا ، ص 268 و تكملة الاخبار ، ص 42 .
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 121 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد