دست به مال يكديگر نكرده بودند .
نقل : جلودار محمد روملو يوزباشى نقل مىكند كه چون فتح شروان شد پادشاه امر كرد كه شروانى بد مذهباند [ 569 ] و مال ايشان نجس است در آب ريزند . از اسب و شتر و رخوت آنچه مردم را بود ريختند ، و مرا از خزانهء [ پادشاه ] كيسهء جواهرى بدست آمده بود ، و سر آن را دو جا مهر كرده يقين [ مىدانستم ] « 1 » كه قيمت كلى داشت . چند مرتبه به خاطرم رسيد كه جواهر را به آب انداختن نهايت سفاهت است پشيمان شدم ، باز گفتم كه سخن مرشد را رد كردن عاقبت به خير نيست انداختم .
نقل : در وقتى از والى روم در مراغه ايلچى آمد و شاه عالم پناه مىخواست كه اعتقاد لشكرى را بر ايلچى ظاهر سازد . منارى در مراغه بود منادى كردند كه هر كس پادشاه را دوست مىدارد از منار خود را بيندازد ، در طرفة العينى تا صد كس خود را انداخت و نوبت به يكديگر نمىداد [ ند ] . ايلچى برخاست و شفاعت كرد تا پادشاه از اين درگذشت ، مردم را تعجب شد .
مقدمهء عالمگيرى و جهانگيرى
چون از قويون اولوم پادشاه با هفت هزار مرد عبره كرد « 2 » والى شروان ، [ فرخ يسار ] با بيست و پنج هزار كس « 3 » در حوالى قلعهء گلستان نشست . آن بدبخت [ فرخ ] يسار را به خاطر آمد كه مگر به دستور مراتب ديگر است ، و از صدمهء غازيان نصرت شعار كه جان را فدا مىكردند و سعادت دارين مىدانستند غافل بود ، كه به يك بار آتش وار خود را بر تيپ زدند و از پيش برداشتند ، و پادشاه را تخمينا پانزده [ سال ] بوده باشد از همه در پيش بود
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : مىدانم .
( 2 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 265 ، « . . . از قويون اولومى از آب كر گذشته . . . » .
تكملة الاخبار ، ص 38 ، « . . . قويون اولومى آب كر را عبره فرموده . . . » .
( 3 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 265 ، « بيست هزار سوار و شش هزار پياده » .
تكملة الاخبار ، ص 38 ، « بيست هزار سوار و پياده » .