تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
آمد ، و بعد از او طايفهء استاجلو ، [ چنان ] كه حمزه بيك فتح اغلى « 1 » [ 568 ] استاجلو به ميان الوس رفت و خبر بهجت و بشارت داد و مردم را به خدمت پادشاه راغب ساخت . اين طايفه به يك باره از زن و فرزند آمدند و هزار خانوار بودند ، و اغلان امت چاوشلو ، پدر بابا سليمان رسوم خدمتكارى به جاى آوردند ، و مردم كه از اطراف شنيدند كه طايفهء استاجلو بدين قاعده آمدند همه كس را ميل شد ، قشون قشون آمدند تا به هفت هزار [ كس ] « 2 » رسيد ، و اين ابيات مناسب حال بود . « شعر »
شب يلداى مرا شد اثر صبح پديد * يافت قفل غم از فاتحهء صبح كليد
رنگ و نيرنگ اعادى همه از روى مثل * بود بادى كه كسى بر شكم شيشه دميد
دل اگر خار جفا ديد خدا را منت * كز گلستان امل هم گل مقصود بچيد
بر كفم جام غم انجام ز امروز چه شد * گر دلم دى ز كف حادثه يك درد چشيد
ور فلك كرد بعمدا دو سه روزى تقصير * بختم امروز قضا كرد و از او كينه كشيد
از هر جا كه از طوايف رجوع به درگاه نمودند اخلاص و عقيده به مرتبه [ اى ] بود كه به شرح نيايد . نقل : از شاه قلى خليفه ذو القدر مهردار آنكه ، شخصى فرمان پادشاه را به طايفهء ذو القدر آورد كه حاجت به مدد ايشان شده و بر سر علاء الدوله ذو القدر مىروم . اگر اخلاص مىورزند همان دم كه حكم رسد توجه كنند . وقت عصر اين حكم آمد و تا غروب پنج هزار كس از اين طايفه سوار شدند . [ در ميانهء ايشان ] شخصى داماد مىشد و جشنى به هم رسانيده بود و شب زفاف بود [ و ] طعام ناخورده ماند و عروس در حجره ، و آن جوان سوار شد و همراه لشكر رفت ، [ و ] در اين سفر به منصب عالى رسيد . نقل : در روزى كه در شروان حرب مىشد لشكرى در آن وقت يك اسبه بود و هر كس خورجينى داشت ، [ و ] در زير درختى بالاى هم انداختند . بعد از آنكه از حرب فارغ شدند و بر سر خورجين آمدند همه كس خورجين خود را برداشت و منازعه‌اى نشد و
هامش
( 1 ) . ايضا ، همان صفحه ، « فيج اغلى » . ( 2 ) . ايضا ، ص 38 ، « دوازده هزار نفر » .