جور طلب كردند ندادند ، و قضيه به جايى رسيد كه لشكر آيد . كاركيا [ ميرزا على ] خرابى گيلان را به خود قرار داد و او را نداد ، اما برادرش سلطان حسن مطلقا رضا نداشت و با برادر جنگ مىكرد تا آنكه شاه اسماعيل خوابى ديد كه مصحف مىنويسد ، بعد از آنكه بيدار شد آغاز نوشتن كرد ، چون به اتمام رسيد از گيلان به عزم جهانگيرى بيرون رفت و مصحف را بر سر قبر امام على ابن ابى طالب عليه السّلام فرستاد .
بيرون آمدن شاه اسماعيل از گيلان به عزم جهانگيرى [ 567 ]
در مملكت عراق عجم و آذربايجان هرج و مرج بود و هر دو روز يكى پادشاه مىشد .
[ « مصراع » ] : « 1 »
چون خلافت بى على بودست و [ بى ] « 2 » زهرا فدك
در اين وقت شيبك خان حاكم خراسان بود و از اولاد سلطان حسين ميرزا * به دست آورده بود ، و در عراق و فارس و كرمان سلطان مراد بن سلطان يعقوب ، و در آذربايجان و ديار بكر الوند پادشاه بن يوسف ميرزا پسر حسن پادشاه ، و در بغداد طايفهء اوريات و تركمان هر چه از بيداد مىخواستند مىكردند ، و دل به سلطنت يكديگر نداشتند . در وقتى كه شاه اسماعيل از گيلان بيرون آمد سيزده ساله ( 13 ) بود ، و با هفده كس برون آمد . « 3 »
« شعر »
طلوع كرد به تأييد حق ز برج جلال * ز آسمان فلك اخترى مبارك فال
پادشاه اسلام مالك رقاب انام .
هامش
( 1 ) . متن : ع .
( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : چون .
( 3 ) . مؤلف گمنام عالم آراى صفوى ، تعداد همراهان اسماعيل ميرزا به هنگام عزيمت از لاهيجان تحت عنوان « هفت صوفى پاك اعتقاد » نام مىبرد . ( ر . ك : همان منبع ، تصحيح يد اللّه شكرى ، تهران ، 1363 ش ، ص 47 ) . قاضى احمد غفارى مىنويسد : ملازمانى كه از لاهيجان با اسماعيل ميرزا همراه بودند به « صوفيان لاهيجان » مشهور شدند . ( ر . ك : تاريخ جهان آرا ، ص 264 ) .