سلطان على ميرزا را به درجهء شهادت رسانيدند ، « 1 » و قبل از آنكه اين صورت واقع شود چند كس از صوفيان طلب كرد و سفارش شاه اسماعيل كرد و از سر و رويش بوسيد و گفت ، از اين بهرهور خواهيد شد .
رفتن شاه اسماعيل بن سلطان حيدر به گيلان
در آن وقت والى گيلان كاركيا ميرزا على بود ، « 2 » و برادرش كاركيا سلطان حسن [ نيز مشاركت داشت ] ، و در پيش برادر عزيز و كريم [ بود ] . چون شاه اسماعيل بعد از شهادت برادرش سلطان على ميرزا به گيلان درآمد ، [ كاركيا ] ميرزا على به قدم اخلاص و هواخواهى پيش آمد و شمه [ اى ] از خدمت و رعايت فرو نگذاشت . و هر چند [ كاركيا ] سلطان حسن در خدمتكارى منع مى كرد او بيشتر مىكرد و مىگفت ، اين نو گل گلزار جوانى صاحب دولت است و از چهرهء او سلطنت و بزرگى تابان و درخشان است . مقرر كرد كه منزل مرغوب تعيين كردند و از خورش و پوشش آنچه بود دادند ، و جمعى كه با او بودند هر كدام را دو شاهى و سه شاهى مياومه مقرر شد ، و چون همه وقت شاه اسماعيل تير و كمان به دست [ مىگرفت ] « 3 » و از مرغ و غاز و اردك خانگى به تير مىزد مقرر كرد كه كسى فرياد و غوغا نكند هر چند كه او هر روز به تير زند و كلابها دهند ، و هر گاه كه به مجلس مىآمد به زانوى كاركيا [ ميرزا على ] مىنشست و با ريش او بازى مىكرد و با او سخن مىگفت ، و كاركيا [ ميرزا على ] ابكم بود و زبان او مىگرفت و به تشويش سخن مىگفت ، شاه اسماعيل را خوش مىآمد و مدت شش سال بدين طرز و قاعده در گيلان بود ، و هر چند رستم پادشاه و الوند پادشاه و سلطان مراد ، شاه اسماعيل را به عنف و
هامش
( 1 ) . ايضا ، ص 263 ، « بالجمله تلاقى فئتين . . . در قريهء بادوق يك فرسنگى اردبيل دست داده . . . » .
( 2 ) . سرزمين گيلان به دو ناحيهء بيه پيش با مركزيت لاهيجان در شرق ، و ناحيهء بيه پس با مركزيت رشت در قسمت غربى گيلان تقسيم مىشد . خانوادهء كاركيا كه از سادات بانفوذ منطقه بودند در گيلان بيه پيش حكومت مىكردند و خانوادهء اسحاقوند در گيلان بيه پس . ( ر . ك : تكملة الاخبار ، صص 136 تا 137 ) .
( 3 ) . تصحيح قياسى . متن : مىگرديد .