خواجه على و صدر الدين ابراهيم
در وقتى كه جانى بيك خان به دفع ملك اشرف آمد به خدمت هر دو رسيد و اظهار بندگى كرد و از ايشان التماس فاتحه كرد . « 1 »
احوال سلطان جنيد
چون نوبت به سلطان جنيد رسيد ميل سلطنت صورى كرد ، و به صحبت امير كبير ابو النصر حسن بيك آمد [ 565 ] ، آغاز سلطنت او بود ، امير كبير او را عزيز و كريم كرد و خواهر خود را به التماس به دو داد ، [ و ] خديجه بيكى نام [ داشت ] . بعد از مدتى به طرف طرابزون رفت [ و ] در آنجا شهيد شد ، در سال ستين و ثمان مائه ( 860 ) « 2 » .
احوال سلطنت حيدر
بعد از پدر به قاليچهء ارشاد نشست ، و همواره در [ انديشهء ] كينه كشيدن [ از ] شروانيان بود با جمعى از اهل ارادت پيش خالو رفت . امير حسن بيك او را گرامى ديده دختر خود را علمشاه خاتون به سلطان حيدر داد . شاه اسماعيل از او حاصل شد ، در اثنى و تسعين و ثمان مائه ( 892 ) به طالع عقرب كه موافق طالع سرور مردان على مرتضى است ، و اين تعريف را گفته :
« شعر »
هيچ مادر نزاد همچو تو كس * داد مردى نداد همچو تو كس
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر رجوع شود به : حبيب السير ، جزء چهارم از جلد سوم ، صص 9 تا 11 ، ذيل تاريخ حبيب السير ، صص 23 تا 26 ، تاريخ جهان آرا ، ص 261 ، لب التواريخ ، صص 254 تا 259 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 24 تا 33 .
( 2 ) . سلطان جنيد در طرابوزان كشته نشد ، بلكه پس از جنگ در طرابوزان ، از آن ناحيه بازگشت و به قصد « غزا » به شروان رفت و با سپاه شروانشاه درافتاد . اما ، در ميدان جنگ اسير سپاه دشمن گرديد ، و سرانجام به فرمان امير خليل شروانشاهى به قتل رسيد ، و جسدش را در منطقهء « قوديال » شروان مدفون ساختند . ( ر . ك : تاريخ جهان آرا ، صص 260 - 261 ، لب التواريخ ، ص 388 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 36 ) .