در آن وقت والى شروان ، فرخ يسار [ پسر سلطان خليل بود ] . « 1 » در وقتى كه سلطان حيدر به شروان رفت ، فرخ يسار از يعقوب بيك مدد طلبيد ، سليمان بيك بيژن را به مدد فرستاد و در [ طبرسران ] « 2 » جنگ نمود .
« بيت »
سخن مختصر گردش روزگار * سر فتنه دارد چو گيسوى يار
ناگاه در عين گير و دار از كمان قضا و قدر تيرى به سلطان حيدر آمد و شهيد شد ، در سال ثلث و تسعين و ثمان مائه ( 893 ) .
« بيت »
چيست دنيا سراى آفت و شر * خانهء محنت و مكان ضرر
پادشاهزادهها را به قلعهء اصطخر فارس فرستاد و چهار سال محبوس بودند . « 3 »
« بيت »
تو از كجا و سلسله و بند از كجا * بايد به چشم همچو توئى دستگاه داشت
دشمنى خاندان حيدر سمّى است قاتل ، لا جرم يعقوب ميرزا از عمر و سلطنت بهره نديد و در جوانى و عهد شباب به حسرت رفت ، و چون نوبت سلطنت به رستم پادشاه رسيد عمهاى داشت [ و ] بغايت محترم بود ، التماس استخلاص شهزادگان كرد ، [ بنابر آن ] در سال ثمان و تسعين و ثمان مائه ( 898 ) از قلعه بيرون آوردند . چون شهزادگان در اردبيل قرار گرفتند مردم از اطراف هجوم آوردند ، و مريدان و معتمدان ازدحام كردند . و سلطان على ميرزا برادر اكبر بغايت رشيد و قابل بود ارادهها داشت . مخفى نماند [ و ] به [ اطلاع ] رستم بيك رسانيدند و هر چند عمّه التماس كرد درجهء قبول نيافت . آيبه سلطان و حسين بيك على خانى را بر سر ايشان فرستاد ، آن ملاعين [ 566 ] اهتمام كردند و
هامش
( 1 ) . متن : بود پسر سلطان خليل .
( 2 ) . تصحيح قياسى بر اساس لب التواريخ و تاريخ جهان آرا . متن : تبه سران .
( 3 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 262 ، « چهار سال و نيم » .