در . . . « 1 » از خيمه خان زمان * بعرش اجابت دعا شد روان
كشيدند صف در صف يكدگر * بدورش غلامان زرين كمر ( a 16 )
ز هر سو درى از سخن باز شد * ز قلعه سخن آنگه آغاز شد
جواب اين چنين آمد از امر خان * كه وقت غزاوت شد اى غازيان
هميشه در اين چار اركان تن * توئى و منى بوده و ما و من
هر آن را كه اقبال ياور بود * پسنديده خلق و داور بود
ببايد كز اخلاص كردن ز جان * توكل باقبال شاه جهان
كه چون شاه ما مرشد كاملست * مراد دو دنياى ما حاصل است
در اين حرف بود آن پسنديده راى * كه پيدا شد از دور ظلّ خداى
گذارا عنان خسرو كامياب * بيامد بسيرو تماشاى آب
ز گلبانگ آب و هواى كمر « 2 » * فرحناك شد خسرو بحر و بر
چو سعى و هنرمندى خان بديد * عنان را سوى خيمه خان كشيد
مشرف شد از مقدم شاه دين * چو تشريف خورشيد روى زمين
چو نواب اشرف گرفتش قرار * قرارى دگر يافت ليل و نهار ( b 16 )
ز ديدار صاحب قران جهان * چنان شاد شد خان روشن روان
كه چون گل ز فيض نسيم صبا * شكفته شد و يافت قلبش صفا
زهى شهسوارى كه در روزگار * نكرده چو او خلق پروردگار
از آنجا كه سر مىزند آفتاب * به قصد سلام شه كامياب
گرفتست صيت مدد كاريش * خداوندى و مملكت داريش
و از آنجا كه خورشيد بيرون رود * ثنايش به نه طاق گردون رود
ز بيم سنانش به روى جهان * شده گرگ بر گوسفندان شبان
هامش
( 1 ) . به اندازه يك كلمه افتاده است .
( 2 ) . كمر ، كنايه از كوه است .