تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
روان گشت پيك سعادت قدم * باردوى خان سكندر حشم
عساكر در آن جاى انديشه ناك * بىانديشه گشتند بىترس [ و ] باك
كه از روى دريا بسان نهنگ * درانداختندى بكفّار جنگ
گهى پهلوانان لشكر شكن * بمانند شيران در آن انجمن
شبيخون زدندى بر آن كافران * گهى در كنار و گهى در ميان
بجايى ز سيبه سپه رفت پيش * كه بودى زمينش ز يك ميل بيش
بنزد يكى قلعه شير افكنان * رساندند كوهى ز ريگ روان
چو زير زمين سر بسر ريگ بود * بنقاب « 1 » غم بر سر غم فزود ( b 15 )
بهر جا كه جرّاح نقّابيان * بكردى بتدبير نقب امتحان
بنا بر بنا بس كه ويران شدى * مكدّر دل نره شيران شدى
فرنگى در آن قلعه از بيم جان * مدارش بفرياد بود و فغان
نه در قلعه كس خاطر جمع داشت * نه سوزى كه در سوختن شمع داشت
بايشان اجل آنچنان خشمناك * كه خود كرده بر خويش قصد هلاك
ز شصت خدنگ افكنان بس كه تير * رسيدى بدلهاى برنا و پير
ز تير افكن قلعه كس حد نداشت * كه چشمى تواند بلشكر گماشت
بجانشان خدنگ بلا ميرسيد * ندانست كس كز كجا مىرسيد
گهى زينهار و گهى الامان * هميكرد كافر باسلاميان
زر و زيورى چند آراستند * ز سردار مهلت چنين خواستند
كه هر ساله باج و خراج جرون * كه از باج بغداد باشد فزون
به دادن قبول دل و جان ماست * تضرع ز ما و كرم از شماست
جوابش چه اين داد بر قوم عاد * كه خان رخصت صلح ما را نداد
هامش
( 1 ) . نقّاب - نقب‌زن .