تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
چو با ناخدا يار گردد نهنگ * به دريا چگونه توانكرد جنگ
چو برگشت از ره بوالفضول * شد از مصلحت‌بين نصيحت قبول
چه خوش گفت سعدى شيرين زبان * مر اين بيت پاكيزه در بوستان
نصيحت كه خالى بود از غرض * چو داروى تلخست و دفع مرض
چو سرهنگ شب يافت ميدان جنگ * زره پوش گرديد مثل نهنگ
از آن سر بر آشفت داراى روز * ز يلدا گرفت انتقام تموز
ز صبح دويم تا به هنگام چاشت * نوشتش بنواب خان عرضه داشت
پس از حمد يزدان و نعت رسول * ز بعد تولّاى زوج بتول
ادا كرد مدح شه مؤمنان * كه آمد سپهدار صاحب زمان
پس آنگه چنين كرد معروض خان * كه اى بر تو اميد خلق جهان
الهى سعادت ترا يار باد * عدويت بمحنت گرفتار باد
سر خنجرت از سر دشمنان * بر آرد صفير امان الامان
بعقده گشا رايت اى صف‌شكن * بود مشكلات دو عالم علن
به تو ظاهر اما مرا لازمست * كه گويم كه اين قلعه بس قايمست
حصارش رسيده بچرخ بلند * بود همچو كوه گران زورمند
بود خندقى ژرف دور حصار * كه نبود ز قعرش اميد كنار « 1 »
ز نقب و ز سيبه به جهد تمام * شب و روز و روز و شب و صبح و شام
درين كار مشكل كمر بسته‌ايم * نداريم از اين كافران ترس و بيم
و ليكن بود سويت اى نامدار * دل اندر ره و ديده در انتظار
كه تا هر چه فرمان دهى بر سپاه * بكوشند از جان درين رزمگاه
چو اين مدعا ختم شد بر دعا * بيكباره شد كار بر مدّعا
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل .