تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
بمرگ خود اعدا از آن خرمست * كه در زندگانيش راحت كمست
ز آوازهء تيغ خصم افكنش * بود دايم افسرده جان در تنتش
ز روزى كه سلطان مالك رقاب * رسانيد پاى ظفر در ركاب
هميشه ز بطن رحم نيم جان * تولد كند نطفهء دشمنان
در ايام آن شاه دشمن گداز * كه پروا ندارند كبكان ز باز
تماشاست بر مردمان فرنگ * كه دارند با غازيان ميل جنگ
ببين كآخر كار آن كافران * چه خواهد شدن در سراى جهان
جهاندار از آن مردم نابكار * كه گشتند « 1 » با كشتن خويش يار
گرفتش خبر چون ز نوابّ خان * بگفتا كه بر شاه باشد عيان
چو « 2 » خان زين سخن قصه پرداز شد * در خلعت مكرمت باز شد
چه از خلعت خسروى يافت قدر * جمال سپهدار شد مثل بدر
جدا شد ز شه خان به نيك اخترى * بمانندهء زهره و مشترى
سپه را بدين مژده آواز كرد * تمامى بخلعت سرافراز كرد
همه مؤمنان را بعز و وقار * رضا داد بر رفتن و ترك كار
از آنجا عنان چون برانگيخت خان * بيامد بشيراز شب در ميان
بتعظيم تشريف آن پر هنر * خور از بام مشرق برآورد سر
دميد از زمين سبزه فصل خزان * شد آب از دل سنگ خارا روان
پس از هفته‌اى كامدند از عراق * كمر بستگان مكمّل يراق
بدستور داناى مشكين رقم * خردمند فرزانه محتشم
چنين رفت فرمان از آن نامدار * كه تا نامهء چند در هر ديار
نويسد بيكدم بمضمون خاص * كه واجب شده بر فرنگى قصاص
هامش
( 1 ) . اصل : گشتن . ( 2 ) . اصل : چه .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 50 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش