تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
در آن لشكر مسقط و پرتكال * هزاران هزار از براى جدال
در آن قلعه محكم از بهر جنگ * ز شمشير و تير و ز توپ و تفنگ
زياد از عدد بود و بيش از حساب * جز از برشهء روى درياى آب
دليران جنگى به پيش آمدند * براى ظفر طبل هيجا زدند
شد از نعره كرّنا و نفير * ز هيبت پريشان سرو مغز شير
علمها به پا گشت و شير علم * گهى راست گشت و گهى گشت خم
زبان سنان گشته اندر هوا * چو افعى پرّنده گاه غزا
بباز و كمند كمند افكنان * شده حلقه حلقه چو زلف بتان
زرخشانى خود و برق سپر * شده خيره در ديده نور نظر
چو ديدش چنين صحبتى قلعه‌دار * كه شد گرم هنگامه كارزار
دليرانه او نيز از اسباب جنگ * فرو ريخت از قلعه توپ و تفنگ
هنوز از غزاوت نشانى نبود * كه بر شد ز هامون بر افلاك دود
سر لشكر خان عالى نژاد * به لشكر در آندم چنين مژده داد
كه كرده چنين امر نواب خان * كه گيريم اين قلعه را در ميان
چو در دور قلعه نبودى پناه * نبودى كسى را در آن قلعه راه
زرهبانى توپهاى گران * كه چون راه‌زن بود جلّاد جان
نمودى به چشم سپاهى حصار * چو انجم كه بينى بشبهاى تار
كه تا ما بتوفيق پروردگار * ز سيبه رسانيم خود بر حصار ( a 15 )
مربى در اين كار تدبير ماست * كه آن نيز از همت پير ماست
درين كار تدبير و صبرست يار * كه اينجا دليرى نيايد به كار
جهانگيرى از اسب و شمشير و تير * توانكرد با زور مرد دلير
نه جايى كه در خاك او اسب باد * قدم بر قدم سر به زانو نهاد
بحكمت چو از آب آتش جهد * بتسخير قلعه كرا ره دهد
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 45 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش