تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

[ مجلس چهارم ] ساقىنامه

بيا ساقيا تا گشايم زبان * بگويم كه چون است كار جهان
طرب ساز و مى را دمادم بنوش * ز جان تا توانى بصحبت بكوش
كه از سير و دور سپهر دو رنگ * هميشه قضا افكند طرح جنگ
چو بيند بدست شهان جام ناب * بشمشير بازى نمايد شتاب
اگر ديد دستى كه سرخ از حناست * بفتنه بزد دست و قد كرد راست
شنو تا بگويم كه كار قضا * چگونه بود در جهان فنا

روانه شدن لشكر اسلام به قلعه قشم

دبير سخن اين معانى بكاشت * كه معروض خان شد چنين عرضه داشت
كه تا خيمه آسمان بر هواست * به عكس سما تا زمين زير پاست
سر دشمن شاه حيدرنژاد * لگد كوب اسب قزلباش باد
هميشه سپاه مظفّر عنان * چه از شاه دين و چه از مير و خان
چو خورشيد هر سوى « 1 » كه آرند روى * شود خون دشمن روانه چه جوى
دعا چون بعرش اجابت رسيد * سراپاى آن عرضه را وارسيد
غضبناك شد خان عالم چنان * كه گرديد اندر سرش آسمان
ز جا جست از جاى خود بيدرنگ * صف لشكر آراست از بهر جنگ
بفرمود تا زمرهء غازيان * شوند از براى غزاوت روان
جوانى كه او شاهقلى نام داشت * كه بود از سبوط ذوى الاحترام
بتدبير كشور ستانى تمام * يكى از سبوط رفيع المقام
هامش
( 1 ) . در اصل چنين است كه در تلفظ « سو » خوانده شود .