تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
همه روى دريا بفرمانشان * نهنگند و دريا بود جايشان
قضا را ازين پيش نواب خان * كشيد از ميان خنجر جان ستان
نبرد آزمايى چو آغاز كرد * بخونريزيش كافر اعجاز كرد
به زور سپاه سعادت عنان * كه هستند هر يك چو شير ژيان
بقوم نصارا چو شد روبرو * گشادش در قلعه گمبرو
چو آن قلعه و اصل بنواب گشت * ازين غم دل كافران آب گشت
گرفتند در دل خيالى محال * كه تا كى دهد فرصتى ماه و سال
كه تا بهر شهرت بجهد تمام * بگيرند از ملك شاه انتقام
دل خود ازين كرده بودند شاد * كه يابند از اميد فاسد مراد
چو معلوم شد بر سپاه فرنگ * كه نواب رفته به آب كرنگ
شب و روز حيلت « 1 » كشان از جرون * كشيدند چون خارهء بىستون
ز تاب تَفَش ادهم شب گريخت * ز پهلوى خود تركش تير ريخت
چو خورشيد شد بر فلك زرفشان * شد از نور پاكش منوّر جهان
يلان باز در كار آب كرنگ * كمربند خود را ببستند تنگ
همه پهلوانان نوخواسته * يكايك به كار خود آراسته
و ليكن ز هر سو از آن مردمان * باحوال قاصد نظاره كنان
در انديشه قاصد كزين رهگذر * بيكدم زدن عمرش آيد بسر
بدادش عنان رضا بر قضا * پس آنگه گشادش زبان در دعا
و بعد دعا قاصد نامه‌ور * بخان داد از احوال قلعه خبر
هامش
( 1 ) . در فرهنگ مردم جنوب « حيلت »( Hilat )در معناى زحمت فراوان به كار مىرود .