تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
ز هر جان سخن رفت و آمد سخن * كه تا شد سخن ختم بر بوالحسن
جهان سخن لب بمعنى گشاد * ز گفتار سحر آفرين كرد ياد
چه حاصل از اين قصه پرداختن * ببايد ز نو قصه‌اى ساختن
چون اين حاجت از قول اهل اميد * بسمع خداوند دولت رسيد
بگفتا كه از يارى شاه و دين * مرا نيز در دل گذشته چنين
نديمان چو از مجلس صف پناه * برفتند تا جاى آرامگاه
به حكم قضا هندوى زاغ چهر * درآويخت خود را ز طاق سپهر
ز پرده عروسان شب در شدند * بجولانگه چرخ اخضر شدند
بجادوگرى پير زال « 1 » فلك * بجلوه درآوردشان يك به يك
چو شد لشكر شب سوى باختر * سراينده گرديد مرغ سحر
فلك جامه شب چو از سر كشيد * پس آنگاه صبح سعادت دميد
بغرّيد كوس سپهدار شاه * بماننده شير در رزمگاه
ز خاور درفش شه اختران * بمانند قنديل زر شد عيان
زبر كرد گردون چو قطران شاب * سراپاى عالم گرفت آفتاب
كشيدند صف از يمين و يسار * كمر بستگان در بر شهريار
سلاطين ترك و امير عرب * به سينه نهاده دو دست ادب
به ردّ و قبولش بگاه خطاب * كرا بود يارا كه گويد جواب ( a 13 )
ار آن نام ناميش آمد امام * قليخان بن خان عاليمقام
كه كرده مقدم ز روز نخست * خدايش بذات و صفات درست
ز ذات و صفايش بدان بىخلاف * كه بر خوبيش كرده چرخ اعتراف
بر همّت او چه دشمن چه « 2 » دوست * همه بنده خوان احسان اوست
هامش
( 1 ) . اصل : ذال . ( 2 ) . اصل : چو .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 39 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش