تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
بده دم بدم تا رسانم دماغ * كه خواهم برون رفت از چارباغ « 1 »
بود زندگانى بسمتى حرام * كه يكدم بيندازد از دست جام ( b 12 )
مرا مستى از سر رود آنزمان * كه اين كالبد سير گردد ز جان
چو مخمور خفتم به زير زمين * برويد ز خاكم گل آتشين

. . . . « 2 » امام قلى خان كشورستان با پدر بزرگوار خود اللّه وردى خان

شبى خان با شوكت صف شكن * بعشرت نشسته به صحن چمن
از آن چشمه با چشمه زنده رود * شده تازه دلها ز آهنگ رود
ز اركان دولت بدورش تمام * بر هم نشسته به صد احترام
مى ناب شيراز و نقل عراق * ربوده دل از ساقى سيم ساق
در افتاده در مجمر آتش بعود * وزان عود رفته بر افلاك دود
مغنّى ز زخمه زدن بر رباب * دل جمله را كرده مانند آب
ز قانون « 3 » چو قانون عشرت بخواست * قد پر خم ديده گرديد راست
بمجلس چو برخواست آواز جنگ * بجوشيد در دست رقاص زنگ
چو رامشگر آمد برامشگرى * شد « 4 » از جا دل زهره و مشترى
چو دف يافت از فندق تر زبان * برقص اندر آمد زبان در دهان
مصنّف بتصنيف چون لب گشاد * مراد دل جمله از نغمه داد
ز خاصيت و رنگ ياقوت تر * خبردار شد جمله را مغز سر
در آن مجلس روح پرور ز جام * فرحناك گشتند خاصان تمام
گذارنده سرگذشت جهان * بسى سرگذشت آمدش بر زبان
هامش
( 1 ) . احتمال دارد مراد از « چارباغ » ، « چهار عنصر » يا « چهار طبع » ؛ يعنى چهار عنصرى كه جسم خاكى انسان را تشكيل مىدهد . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 3 ) . قانون - آلتى در موسيقى . ( 4 ) . اصل : شده از جا .