تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
متاعى كه از زندگانى بجاست * سخن يادگار است و باقى فناست
تو اين داستان جرون را تمام * بنظم آور از لطف شاه و امام
كه تا شاد گردد دل دوستان * نشيند به چشم عدو استخوان
ندارد كسى ياد ازينسان غزا * كه ظاهر شد از خان قلعه گشا
نه آل كيان ره در آن يافته * نه قيصر از آنجا نشان يافته
نه از داخل ملك هندوستان * نه جمعش سر جمع ايرانيان
ز ايران و توران و از هند و روم * كسى باج نگرفت از آن مرز و بوم
ز هرموز نامى همين بر زبان * و گرنه بدست كه افتاده آن
اميرى در آن مملكت راه يافت * كه تيغ و علم از كف شاه يافت
شنو اين حكايت كه بشنيد نيست * كه اين نقل اعجاز را ديد نيست
ببين كز حساب قضا و قدر * چه سر مىزند از نهال هنر

[ مجلس سوم ] ساقىنامه

بيا ساقى آن مى كه راحت فزاست * خردمند را در حقيقت غذاست
به من ده كه كار سپهر دو رنگ * كه در رنگ و خو هست مثل پلنگ
بيكدم اجل قصد جان مىكند * كه او روز تا شب زيان مىكند
هميشه به قصد هلاك منست * به پيش فلك او مرا دشمن است

[ فرمان شاه عباس در انتقال آب كوهرنگ ]

در ايام سلطان دنيا و دين * كه بودى جهان چون بهشت برين
هوا در صفا چون سخن در زبان * به سبزى زمين چون خط دلبران
تمام چمن از گل رنگ رنگ * چو لعل يمن بود و پشت پلنگ