تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
كه تا او نزد دست بر ذوالفقار * نشد آسمان و زمين برقرار
به حق امامان اثنى عشر * كه هستند اولاد خير البشر
به حق يقين غزاوت كشان * بتوحيد يوميّه صوفيان
به طاعت گذاران « 1 » قايم نماز * كه هستند از طاعتت سرفراز
به حق حقوق همه كاسبان * بسوزد درون رياضت كشان
بآسايش خاطر ساكنان * به حق تو اى جان ده جان ستان
كه بر عمر و اقبال عباس شاه * بيفزا شب و روز چون سال و ماه
بجاه و جلالش كه از لطف دوست * تمناى كل خلايق بدوست
كه بر دشمنانش ز ديوار و در * فرود آر شمشير و تير و تبر
سر دشمنان بروز جهاد * بجاى سر پرچم نيزه باد
بهر سو كه رو آورد با سپاه * مسّخر كند ملك و خورشيد و ماه
هميشه عدويش ز جان سير باد * چو خورشيد دايم جهانگير باد
دعا را چو پايان به آمين رسيد * بنام خداى حميد و مجيد
ز احوال خود برگشايم زبان * روم بعد از آن در سر داستان
بيا ايدل از صدق كارى بساز * كه كس نيست غير از خدا « 2 » بىنياز
درين عالم از عارفى دم مزن * بصدق يقين فكر كن در سخن
دل خود بكارى عجب داده [ اى ] * بخوش عالمى الحق افتاده [ اى ]
فلاطون درين عصر اگر دم زند * سر رشته خويش بر هم زند
ز مادر درين عرصه هر كس كه زاد * بىانديشه او شهرت شعر داد
ولى ترسم از بخت بد بخت خويش * كه سازد هلاكم بدين قلب ريش
دوايى ببخشد بر اين جان و تن * به صد خون دل سر برم در كفن
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . اصل : خداى .