كه تا آن جهاندار حيدر نژاد * جهانرا دهد رونق از عدل و داد
و گرنه از اين گردش روزگار * چه باشد مراد خداوندگار
ولى شامل دشمن و دوستان * بود لطف پروردگار جهان
به حمد اللّه اى سايه كردگار * كه هستى تو بر شيعيان شهسوار
قزلباش را قوت از نام تست * سپاس الهى ز انعام تست
جهان تيره گر بود ز اهل خلاف * شد از تيغ كشورگشاى تو صاف
عدو را مراتب به جايى رسيد * كه بر لشكر خويش خنجر كشيد
چو پاى اميدش ز رفتن بماند * بدست خود از حلق خود خون فشاند
چو دارى تو قوت ز نور جلال * كجا نور يابد ز ظلمت زوال
چه سر است يا رب بآل على * كه باشد دل از مهر ايشان جلى
بآل على هر كه دل صاف نيست * دو چشمش بنظاره شفاف نيست
به راه ضلالت نهد پا از آن * كه منكر بود در ره خاندان
يقين بايدش گر نظر آرزوست * كه زنگ دل آئينه را عيب اوست
كسى يافت از شاه عالم نظر * كه دارد به مردى نشان پدر
سر رفعت آنكس بگردون رساند * كه اندر جرون خطبه شاه خواند
چو دستان او شد بخلق آشكار * شد اين داستان در جهان يادگار
[ مجلس اوّل ] ساقىنامه
مغنّى بكش مى بزن ساز را * برآر از تن سينه آواز را
بهار طرب را چنان بگذران * كه خرم شود از تو روح و روان
چسود از بهار جوانى بود * كه بىباده و بىمغنى بود
حلالست آن مى بآواز چنگ * كه لاقيد گردى ز هر نام و ننگ