تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
چو بر تيغ دست آن غضنفر بزد * چو نوك قلم ران عنتر « 1 » بزد ( b 8 )
شجاعت نشد گم ازين خاندان * زهى رتبهء دولت جاودان
تو زين خاندان كن ولايت طلب * كه هستند نور خداوند رب

در مدح يلان زمان و اسكندر دوران ابو المظفر شاه عباس بهادر خان

بيا اى كه دم ميزنى از يقين * بياور يقين بر شهنشاه دين
اگر هستى از چاكر خاندان * ز جان مدح شاه جهانرا بخوان
نباشد اگر عدل شاهنشهان * كه دارد يقين بر خداى جهان
عدّوى چو شيطان كسى را كه هست * بى ارشاد مرشد نشد حق‌پرست
شهنشاه جم جاه كشورستان * كه سردار دين است و شاه جهان
گل باغ اولاد شاه نجف * كه دارد ازو دين و دنيا شرف
شهى كز جهانگيرى و عدل و داد * چو او مادر دهر هرگز نزاد
بكشف و كرامات و اجلال شاه * گذشته سر قدرش از مهر و ماه
بتدبير و تمكين و تيغ و علم * بود ثانى اثنين جمشيد جم
در آرايش بزم امن و امان * كمين چاكرش هست نوشيروان
بدوران آن صاحب تخت و تاج * شده بر طرف رسم تاراج و باج
چنين معجزى ظاهر از تيغ كيست * كه خصم ايمن از خصمى خويش نيست
چو اندر دلش بگذرد راى جنگ * بجان خود آتش زند چون خدنگ
كه راه كسى زد كه پائى نخورد * كه رهرفت « 2 » ، كان ره بجاى نبرد
اگر در ره راستى زد قدم * علمدار شد در زمانه علم
و گر از يمين رفت سوى يسار * ز ما برآرد ز جانش دمار
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . اصل : رهرفت .