تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
زهى دين پناهى كه در داد و دين * نيامد نظيرت به روى زمين
سپاس خدا را تو آرى بجاى * كه كرده خدا بر تو مدح و ثناى
ترا عزت اندر بر كردگار * زياد از بيانست و بيش از شمار
اگر در شك اعدا ز اجلال تست * كلام خدا شاهد حال تست
نرفتى بكعبه تا در سجود * سر كس بطاعت نيامد فرود
ز مهر تو و آل تو يا رسول * شود طاعت اهل عالم قبول
ترا تا خدا داد پيغمبرى * جهانگير شد بازوى حيدرى
دو دست ولايت كه همرا « 1 » گرفت * جهان وجود [ و ] عدم را گرفت
ز هستى و از نيستى جهان * ز روز ازل تا به آخر زمان
ز مه تا به ماهى بتيغ و علم * گرفتند تا پاى لوح و قلم
نيامد نبى تا بر روى جهان * زمين بود بيحاصل از آسمان
نزد در ميان تا على ذو الفقار * به مقصد نشد گردش روزگار
على شد بملك خدا چون ولى * نبى لافتا گفت الّا على « 2 »
چو مدحش خدا كرده در « هل اتى » « 3 » * شب و روز وردم بود لافتا
ترا بس همين اى وصّى رسول * كه شير خدائى و زوج بتول
بزرگند در حضرت كبريا * نبى ز انبيا و على ز اوليا
به روزى كه آن حيدر حيّه در * بجنگ خوارج ببستى كمر
فكندى چو بر دشمنان تيغ كين * فتادى بلرزش زمان و زمين
كشيدى چه نعره به ميدان جنگ * دريده شدى قلب شير و پلنگ
هامش
( 1 ) . همراه - هم را . ( 2 ) . اشاره به كلام پيامبر ( ص ) در حق على ( ع ) روز جنگ خندق است . ( 3 ) . اشارهء شاعر به سورهء دهر يا انسان در قرآن كريم است كه اجماع نظر مفسران سنى و شيعهء سه آيه ( 8 و 9 و 10 ) در شأن حضرت على ( ع ) است .