تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
اگر تيغ او يار ايمان نبود * مسلمانى اندر مسلمان نبود
نمىشد اگر عدل او يار خلق * نبودى عيان قدر و مقدار خلق
ز عدلش جهانست آئينه‌وار * چون آئينه هر نقش او آشكار
زهى جانشين امام زمان * كه قايم مقام از تو باشد جهان
خرد سر به معراج دانش رساند * بنام تو تا خطبه و سكّه خواند
ز روزى كه خنجر گرفتى بدست * بافسون افسونگر آمد شكست
شده آنچنان سر پنهان عيان * كه اسرار دلها رود بر زبان
مگر خود سليمانى اندر سخن * كه سرّ سخن بر تو باشد علن
بهر فرقه‌اى از دمش دم زنى * بد و نيك را يا بى از ديدنى
عجب نى خبر گر دهى از ضمير * كه باشد ضميرت چو مهر منير
چو گردى تو سرگرم در كارزار * قيامت بدشمن شود آشكار ( a 9 )
شود بدر از آن كشتى ماه نو * كه از تاب آن موكب گرم رو « 1 »
چو نقش سمش آمد اندر نظر * بگيرد ازو نقش و گردد قمر
من اين حرف گفتم به تشبيه خويش * خرد حرف ديگر درآورد پيش
بگفتا اگر تيغ صاحب جلال * گهى قرص بدر است گاهى هلال
ز روى غضب بنگرد گر به ماه * دگر دلو مه بر نيايد ز چاه
تو گويى كه عنصر ز روز نخست * شده « 2 » از خطه حرف نامش درست
كه اين چار طبع جهان سربسر * شب و روز بسته به خدمت كمر
بدُر پرورى روز و شب آفتاب * گهى در محيطست و گه در سراب
دهد پرورش نعمت رايگان * بباغ جهان دايم آب روان
زمين را كند همچو باغ ارم * بگرمى و سردى هوا دمبدم
هامش
( 1 ) . اصل : گرمرو . ( 2 ) . اصل : شده .