در آن حشر گه « 1 » چون نهم پا به سير * نه كعبه نمايد به چشمم نه دير
تماشا كنان شايد از گرد راه * درآيم بنزد رسول إله
مگر او شفيع گناهم شود * ز آسيب دوزخ پناهم شود
بود مقصد و كام قدرى همين * عف اللّه يا غافر المذنبين
محمد رسول قريشى نژاد * كه يابند خلق از در او مراد
در منقبت سيد المرسلين و منقبت امير المؤمنين ( ع ) (
a
8 )
رسولى كه آمد به دنيا و دين * به حكم خدا سيّد المرسلين
صف آراى ديوان يوم الحساب * كه از نور او روشنست آفتاب
جهان آفرين آسمان و زمين * بپاداش تشريف آن پاكدين
بلطف خداونديش آفريد * كه تا حضرت آدم آمد پديد
درين آخر كار و بار جهان * شفيعى يقين كرده بر عاصيان
به روزى كه عرض برين آفريد * ز پيغمبران مصطفى را گزيد
ز مهر نبوت كه بودش بدست * طلسمات قانون بدعت شكست
تمام جهانرا به امر ودود * دلالت بدين شريعت نمود
نظام ممالك ز « 2 » نامش بود * ره راستى از كلامش بود
برافروخت تا او چراغ يقين * منور شد از نور او شمع دين
شده تا به سامان عالم ضمان * به سامان بود كار و بار جهان
ز مهرش به پا چار طاق فلك * بشور از درودش تمام ملك
ملايك تمامى دعاگوى اوست * رخ مهر و مه روشن از نور اوست
فروغ دل و ديده اهل ديد * پناه شب بيم و صبح اميد
هامش
( 1 ) . اصل : كه .
( 2 ) . چنين است در اصل .