تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
بخفاش بنموده هنگام ديد * سياهى شب را چه روز سفيد
شب اندر بر چشم او همچو روز * در آورده چون شمع گيتى فروز
حساب فلك را چو اهل نجوم * نظر بسته كز دست در روز بوم
جماعت جماعت ز ارباب خاك * مساوى نظر كرده از صنع پاك
تماشا چنين و تكلم چنان * چنين است صنع خداى جهان
ز دريا دهد طعمه ماهيان * هما را قناعت دهد ز استخوان
همه يافته روزى از خان « 1 » او * چنين است آيين و احسان او
دوا داده و درد هم داده است * همه چيز در دستش آماده است
يكى ناطق و ديگرى بيزبان * يكى غمخوار و « 2 » ديگرى شادمان
يكى صاحب جاه [ و ] تمكين [ و ] گنج * نصيب يكى نيست جز درد و رنج
يكى در صفا و يكى در جفا * يكى در حضور و يكى در قفا ( b 6 )
يكى راست رو در رهش آنچنان * كزو راستى را نباشد زيان
يكى در مقام حضيضى بود * نيابد كسى كين چه حالت بود
يكى را كند صاحب اختيار * كه باشد بفرمان او شهريار
غرض هر چه خواهى بفرمان اوست * دواى دل زار نالان اوست
اميدم چنان است كز راه دين * وجودم بسازى به راه يقين
ميسر كنى غسل و تلقين به من * كه هنگام پرسش رود جان بتن « 3 »
به مهر زبانم زبانى بده * بدين كالبد يا ز جانى بده
جوابم قبول دو سايل « 4 » نما * كه دارم همين مقصد و مدعا
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . چنين است در اصل ، چنان كه غمخور باشد ، آهنگ شعر درست‌تر خواهد شد . ( 3 ) . چنين است در اصل . ( 4 ) . چنين است در اصل .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 22 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش