تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
بامداد « 1 » ما اين زمان مىرسد * ز الطاف خان جهان مىرسد ( b 25 )
چو او ميرسد باز اندر نبرد * بخواهى تو اين قلعه بسپرد كرد
وكالت پناهى اكابر بلاد « 2 » * سرافراز دهرى سلاطين نژاد
گه جنگ او شير و شيرافكنى « 3 » * منوچهر چهرى تهمتن تنى « 4 »
بود « 5 » اسم مشهور پاكش امام * قلىّ على بد عليه السلام ( a 26 )
سپاهى بوى داده بىحد و مَر * همه تاجداران زرين كمر
چو پيش « 6 » خانه بيرون « 7 » ز شيراز « 8 » كرد * بآهنگ ملك جرون ساز كرد
از آنجا روان شد چو ماه فلك * روان در ركابش سپاه ملك
رسيد او چو بر منزل آب حواز « 9 » * عقب آمدش خان گردون وقار ( b 26 )
برون كرد گرد غم از خاطرش * بپوشيد يك خلعت فاخرش
بتعجيل ميرفت ليل و نهار * به تندى و تيزى چو ابر بهار
دو سه يوم او ساكن لار شد * كه لشكر زهر جا خبردار شد
از آنجا روان شد بدشگون رسيد * به ايام سعد و همايون رسيد ( a 27 )
روان شد ابر بندر كنگ « 10 » تاخت * در آنجا نشست و بسى « 11 » كار ساخت
هم آنگاه يك لشكرى جمع كرد * همه مرد مردانه روز نبرد
سپهدار ايشان دو مير عرب * هنرمند بودند و عالى نسب « 12 »
از آن سروران شان يكى بُد عماد * دگر « 13 » شيخ موسى نيكو نهاد ( b 27 )
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . بامداد - به امداد . ( 2 ) . بونلى : ملاد . ( 3 ) . بونلى : شير شير افكنى . ( 4 ) . اصل : تن . ( 5 ) . بونلى : به دو . ( 6 ) . بونلى : پيش . ( 7 ) . اصل : « برون » مگر آنكه با تشديد « ر » خوانده شود . ( 8 ) . بونلى : شراز . ( 9 ) . اصل چنين است ؛ به توضيحات مراجعه شود . بونلى : جزار . ( 10 ) . بونلى : گنگ . ( 11 ) . اصل : بس . ( 12 ) . اصل : نصب . ( 13 ) . بونلى : ديگر .