تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
بر شاه ما هر كه باشد دو رنگ * نشد « 1 » زندهء « 2 » حق چو اهل فرنگ
بناگه يكى روز هنگام چاشت * كبيتان بدل جادوى و سحر داشت
ز مكر و فريب [ و ] ز كردار زشت * كتابت بسردار لشكر نوشت
فرستاد آن كافر چاره ساز * يكى بره آهو برسم نياز ( b 21 )
دگر هم فرستاد آن گبر خر * يكى بوالعجب صورتى جانور
ده [ و ] دو ورا پا و شش بود دم * در آن جاى عقل و خرد بود گم
زهى صانعى كانچنان جانور * بكرد آفرينش [ در اين ] بوم و بر
ز نيك و بد و از چه و چون او * كتابت همين بود مضمون او ( a 22 )
بيا تا كه با هم كنيم آشتى * برون كن ز دل هر چه بد داشتى
ز جان « 3 » بر تو اى سرور معتبر * كنم پيشكش چند خروار زر
پس آنگاه سردار نيكو سرشت * جوابى به تدبير پيشش « 4 » نوشت
فرستاد يك « 5 » تحفهء باز پس * بر آن سگ ناجوانمرد خس ( b 22 )
بگفتا « 6 » اگر در دلت زنگ « 7 » نيست * بخاطر ترا كينه و جنگ نيست
به من گر دهى زر هزاران تُمَن * مگر آنكه قلعه سپارى به من
روانى تو اين قلعه بر ما سپار * دگر بيش « 8 » ازين « 9 » خويش « 10 » رنجه مدار
مرا با تو از بهر زر جنگ نيست * دلم از براى درم تنگ نيست ( a 23 )
بما باز اين قلعه بسپار حال * برو [ ن ] كن ز سر اين همه قيل و قال
پس آنگاه آن كافر نادرست « 11 » * لعين و بد اقرار « 12 » پيمانه سست « 13 »
هامش
( 1 ) . اصل : شد . ( 2 ) . بونلى : شود زخنه . ( 3 ) . بونلى : زجاد . ( 4 ) . بونلى : پشش . ( 5 ) . بونلى : يكى . ( 6 ) . بونلى : بگفتا . ( 7 ) . بونلى : رنگ . ( 8 ) . بونلى : پس . ( 9 ) . اصل : اذين . ( 10 ) . اصل : خود . ( 11 ) . بونلى : نادوست . ( 12 ) . اصل : اقراز . بونلى : افرار . ( 13 ) . بونلى : بسست .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 12 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش