تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
شب و روز و روز و شب از گمرهى * جوابش همين « 1 » بود از گمرهى
بوى گر سپارم من اين قلعه حال * چگونه روم جانب پرتكال ( b 23 )
بر نامداران نباشد نكو * كه بدهم من اين قلعه بىگفت « 2 » و گو
به « 3 » بايد من اول دهم جان بمفت * پس آنگاه اين قلعه بايد گرفت « 4 »
دگر باره سردار از روى درد * بشاه ولايت قسم ياد كرد
نه مىپيچم اصلا از اين راه سر * كه تا سازم اين قلعه زير و زبر ( a 24 )
مگر كرده « 5 » باشد حق اين سرنوشت * كه خاك سرت را بسازم به خشت
چه حد دارى اى كافر مدبرى * كه با خان ايران كنى داورى
به بازوى خود ملك ايران گرفت * ز غيرت شماخى « 6 » و شروان گرفت
بشمشير بگرفت نصف جهان * گرو برده از پادشاه كيان « 7 » ( b 24 )
ندانى كه نواب ايران زمين * چه « 8 » نوعست مردانه در روز كين
اگر همچو ماهى به دريا شوى * اگر از ثرى بر ثريا شوى
چو او پاى غيرت نهد در ركاب * به پيشش چه دريا چه يك قطره « 9 » آب
چو او درگه جنگ كين آورد * سر چرخ را بر زمين آورد ( a 25 )
چو مرغ ار سوى آسمان بر پرى * بخواهى « 10 » كه از دست او جان برى
وى آن روز چشمش كند ميل خواب * ترا كرده باشد چو مرغى « 11 » كباب
سپه دار ديگر فرستاده است * سپاهى فراوان بوى داده است
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل هر چند « چنين » صحيح‌تر مىنمايد . ( 2 ) . اصل : بيگفت . بونلى : بگفت . ( 3 ) . بونلى : نه . ( 4 ) . در بعضى نواحى جنوبى ، براى گرفتgereftبه صورت گرفتgeroftتلفظ مىشود كه در اين صورت با آهنگ شعر و نيز قافيه آن نيز مناسب خواهد بود . ( 5 ) . بونلى : مكر گرده . ( 6 ) . بونلى : شماقى . ( 7 ) . بونلى : گمان . ( 8 ) . اصل : چو . ( 9 ) . بونلى : چه دريا ، چه قطره . ( 10 ) . چنين است در اصل . هر چند « نخواهى » نيز مىتواند باشد . ( 11 ) . بونلى : مورغى .