سه « 1 » نوبت سر سيبهاش ريختند * چو مردانه جنبيد بگريختند
ز ترسش فرنگان گريزان شدند * بقلعه برفتند و پنهان شدند
اللّهى بسوز دل مؤمنان * بارواح اجماع پيغمبران ( a 19 )
مگردان تو ضايع حق آن كسى * كه [ در ] كارها رنج برده بسى
درين كار كن روى ويرا سفيد * مگردانش از درگهت نا اميد
خدايا نگهدار مردان دين * برانداز كافر ز روى زمين
به ليل اربعى ختم ماه صفر * قضاى خداوند شمس و قمر ( b 19 )
فرنگان ز قلعه دلير آمدند * بماننده نره شير آمدند
چو بنياد جنگ و جدل ساختند * بسى كوزه « 2 » باروت انداختند
در آن شب « 3 » كه اين فتنه انگيختند * بناگه سر سيبهاش ريختند
چو سردار سيبه خبردار شد * دوان « 4 » جانب اهل كفار شد ( a 20 )
بلشكر بگفتا « 5 » كه مردانهوار * برآريد از جان گبران دمار
به اقبال نواب عالى با عدل و داد * مسلمان شكست فرنگى بداد
جوانى خداورديش نام بود * قوى هيكل و نيك فرجام بود
دليرانه « 6 » دنبال ايشان دويد * يكى را از آن ملحدان سر بريد ( b 20 )
فرنگى چو برگشته اقبال شد * قزلباش بسيار خوشحال شد
به ماه صفر هر كه بشكست كرد * نخواهد دگر باره وابست « 7 » كرد
اللهى كه گبران آتش پرست « 8 » * هميشه بيابند از حق شكست
خدايا شكست فرنگان بده * هميشه خرابى دو رنگان بده ( a 21 )
هامش
( 1 ) . بونلى : نه .
( 2 ) . كوزه باروت - نوعى خمپاره جنگى است .
( 3 ) . اصل : شيب . هر چند با توجه به اينكه مىگويد اين حمله در شب صورت گرفته مىتواند شب باشد و از نظر آهنگ شعر نيز مناسبتر است .
( 4 ) . بونلى : روان .
( 5 ) . بونلى : بگفت .
( 6 ) . اصل : دليران نه .
( 7 ) . بونلى : واپست .
( 8 ) . اصل : پر است .