بود بر صفى خان مسلم تمام * كه او هم بود واجب الاحترام ( a 36 )
كه هر جانب اقبالش آوازه برد * كه شد بر صفى خان جرون را سپرد ( b 36 )
عطارد چو ره بر حسابش ببرد * وزارت به خواجه هدايت سپرد ( b 36 )
طلسم كيان
نبودى عيان گر ز سرّ نهان * چگونه شكستى طلسم كيان ( a 10 )
شاعر اين بيت را در مدح اللّه وردى خان سروده است و دليل شايستگى او را « شكستن طلسم كيانى » دانسته است . جملهء « طلسم كيانى شكست » در حساب حروف ابجد 1010 مىشود كه سال فتح لار توسط اللّه وردى خان است . از آنجايى كه پادشاهان لار خود را ز سلسله كيانيان مىدانستند ، اعتقاد عموم بر اين بود كه طلسمى ناگشودنى در قلعه اژدها پيكر واقع در شهر لار از حكومت گرگين ميلاد و بازماندگانش حمايت مىكند . لذا برج و باروها و قلعه عظيم شكست پادشاه لار را غير ممكن مىدانستند . از اينرو وقتى اللّه وردى خان لار را فتح كرد ، تاريخ اين رويداد را در جملهء « طلسم كيانى شكست » يافتند و اين جمله مشهور شد كه حاكى از فتح لار توسط نيروهاى صفوى است . ( ر ك : ملا جلال منجم ، تاريخ عباسى ، به كوشش سيف اللّه وحيد ، انتشارات وحيد ، تهران ، 1366 ، ص 243 ) .
عباّسيه
كه اندر به حصن حصار * چو عباسيه نيست در هر ديار ( b 20 )
به عباسيه در صباح و پسين * در آن قلب دربند و آن سرزمين ( a 42 )
ز عباسيه سوى شهر جرون * كه ديگر نمانده زمان سكون ( b 53 )
قديمترين عنوانى است كه پس از تصرف بندر گمبرون توسط نيروهاى ايرانى به اين بندر داده شد . عنوان عباسيه در هيچيك از متون صفوى نيامده و تنها در داستان جرون از آن ياد شده است .