از آن سر نشستند اندر غراب * سپاهى زياده ز حد حساب ( b 42 )
غراب : در عربى به معناى كلاغ است و به كشتيهاى اقيانوس پيمائى كه بدنهء آنها از آهن و مس ساخته شده است اطلاق مىشود . همچنين به شناورهاى بزرگ بازرگانى نيز گفته مىشود . در يزد هنوز در مورد كسى كه غمگين و ناراحت است گفته مىشود مثل آدمى است كه غرابش غرق شده است . ( ا . ا )
در فرهنگ و بستر : غراب كشتى ساحل پيماى كوچك شرقى با آبخورى سبك و كوتاه دانسته شده است .
فرنگ جرون
فرنگ جرون اندر آن آبگاه * كشيده حصارى چو كوه سياه ( b 14 )
چنين مژده بر فرنگ جرون * كه تيغم نشد شسته هرگز ز خون ( b 42 )
اصطلاح فرنگ جرون فقط در داستان جرون به كار رفته است و در ديگر منابع عصر صفوى به چشم نمىخورد . اين اصطلاح به پرتغالىهاى ساكن هرموز اطلاق شده است كه بسيارى از آنان متولد آن جزيره بودند و عملا به عنوان افراد بومى محسوب مىشدند . در متون صفوى اصطلاح فرنگيهء پرتگاليه و فرنگيهء انگليسيه به كار رفته است ( عالمآراى عباسى ، پيشين ، ص 1624 ) .
فرنگ : در جنگنامهء كشم اين واژه با تشديد « ر » خوانده مىشود .
سرايندهء جنگنامهء كشم از سپاه خصم با عنوانهاى فرنگ و فرنگى ، كافر ، بدنهاد ، شوم ، شومى و سگ بدسگال نام برده است .
28 بهم باز كردند بنياد جنگ * سپاه مسلمان و اهل فرنگ ( ك )
چون خبر بناى پرتغالى در كشم به امام قلى خان رسيد :
44 كه اينك سپاهى به جنگ آمده * بر شاه ما از فرنگ آمده ( ك )
و در ماجراى حمله به عماد عرب از فرماندهان لشكرى ايران ( ك )