جلبه
مبادا كه دشمن بيابد ظفر * برد جلبتان را ز ميدان بدر ( a 20 )
به درياى عمان چه خود را رساند * به جلبت نشست و به تعجيل راند ( a 46 )
به حداك و جلبت نوازندگان * گرفتند لنگر به امن و امان ( b 49 )
صد و ده غراب از غراب گران * جز از جلبت و برشه بيكران ( a 54 )
جز از جلبت بىعدد صد غراب * هميشه روان است در روى آب ( a 28 )
جلبه ، جلبت ، جلاب كه جمع آن جلبان هم آمده است نام نوعى كشتى كوچك حمل مسافر و بار بوده است . اين واژه را به اشتباه از ريشه كلمه انگليسى جالىبوت
boat ) ( Gally
به معنى كشتى زيبا دانستهاند ( ر ك : سديد السلطنه كبابى ، پيشين ، ص 137 و ص 505 ) بر اساس شواهد موجود اين واژه پيش از ورود انگليسىها به خليج فارس رايج بوده است . قديمترين منبع كه از واژه جلاب بعنوان نوعى كشتى نام برده است كتاب الفوايد اثر ابن ماجد دريانورد مشهور قرن نهم و دهم هجرى است ( ر ك : ابن ماجد ، پيشين ، ص 151 ) همچنين در نامهاى كه توسط محمد شاه هرموزى در سال 928 ه . ق .
خطاب به امپراطور پرتغال نوشته شده آمده است : « . . . و بعد از آن در انديشه جلبه گرفتن و فكر اندرون آمدن شدند . » ( قائم مقامى ، پيشين ، ص 661 ) اين واژه در ميان اعراب بومى خليج فارس در آستانه قرن دهم رواج داشته است . در نامهاى از شيخ راشد از امراى عرب ساحل عمان به نائب السلطنه پرتغال در هند آمده است : « فانش دلب كرك مع شش جلبه به قلهات آمدند » ( قائم مقامى ، پيشين ، ص 688 ) تركان عثمانى نيز در اين دوره واژه جلبه را استعمال مىكردهاند . در بخشى از سفرنامه سيدى على كاتبى از دريانوردان مشهور عثمانى در قرن دهم آمده است : « بعد از آن باز به دريا آمديم ، در دريا به يك كاروان جلبه برخورديم » ( سيدى على كاتبى ، پيشين ، ص 44 ) .
با اين دلايل مىتوان گفت كه اين واژه ريشه عربى يا فارسى داشته است و پيش از ورود اروپائيان به خليج فارس رايج بوده و نمىتوانسته تحت تأثير زبان لاتين كاربرد يافته باشد .